دستگاه اجرائى آن قاطع باشد . و نيروهاى مخلص و مطيع در اختيار داشته باشد و پيوسته رسيدگى شديد نسبت به آنها كند ، البته اين همان دستور العملى است كه اسلام به اولياء امور مىدهد كه با كارمندان و كارگزاران خود عمل نمايند چنان كه در منشور امير مؤمنان ( ع ) به مالك اشتر استاندار و نمايندهء امام در مصر مىبينيم و همانطور كه در صفات حضرت مهدى ( ع ) آمده است كه « نسبت به كارگزاران و كارمندان خود سختگير و نسبت به بينوايان مهربان مىباشد » در حالى كه ايرانيان براساس چنين سياستى عمل نمىكنند ، مسئول مقصّر ، يا خيانتكار نسبت به مصالح مسلمانان را در ملأ عام ، جهت عبرت سايرين مجازات نمىكنند .
زيرا مىترسند اين عمل باعث تضعيف دولت اسلامى كه مظهر موجوديت اسلام است گردد .
و احتمال دارد ، درفش يمنى از اين جهت هدايتكنندهتر باشد كه در ارائه طرح جهانى اسلام رعايت عناوين ثانوى فراوان و ارزيابىها و مفاهيم كنونى ( و مقررات بين المللى ) را نمىكند . در حالى كه انقلاب اسلامى ايران معتقد و ملزم به رعايت آنهاست .
امّا آنچه بعنوان دليل اساسى ، پسنديده است اين است كه انقلاب يمنى اگر هدايتگرى بيشترى دارد به اين دليل است كه مستقيما از رهنمودهاى حضرت مهدى ( ع ) برخوردار مىگردد و جزء لاينفك قلمرو و طرح نهضت آن حضرت شمرده مىشود ، همچنين يمنى بديدار حضرتش نائل مىشود و كسب شناخت و رهنمود مىكند . مؤيد اين امر روايات مربوط به انقلاب يمنىهاست كه رهبر انقلاب يمن يعنى شخص يمنى را مىستايد و با اين عبارات توصيف مىنمايد : « بسوى حق هدايت مىكند » و « شما را بسوى صاحبتان مىخواند » و اينكه « براى هيچ مسلمانى سرپيچى از آن جايز نيست و كسى كه چنين كند اهل آتش خواهد بود » . . . امّا انقلاب زمينهساز ايرانيان در روايات آن بيش از ستايش رهبران آن ، ستايش از عموم گرديده است ، مانند ياوران درفشهاى سياه و اهل مشرق و قومى از مشرق بجز ، شعيب بن صالح كه با توجه به روايات ، نسبت به بقيهء فرماندهان درفشهاى سياه ، امتياز و برترى ويژهاى دارد و پس از آن سيد خراسانى و سپس مردى از قم مورد ستايش قرار گرفته است .
أخبار مؤيّد اين معناست كه انقلاب يمنى به نهضت ظهور امام ( ع ) نزديكتر است تا انقلاب زمينهساز ايرانيان ، حتى اگر فرض كنيم يمنى قبل از سفيانى قيام مىكند يا آنكه يمنى ديگرى زمينهساز يمنى وعده داده شده مىباشد . در حالى كه انقلاب ايرانيان بدست
عصر الظهور ( عصر ظهور ) ( فارسى ) ( 1382 ش ) — صفحة 161
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٦١