اين آيهء شريف به نحو اطلاق دلالت دارد كه هر قومى را هدايتگرى مخصوص به خود مىباشد . و با استناد به اطلاق اين آيه ، استفاده مىشود كه بايد در هر عصر و زمانى هدايتگرى به سوى حق و حقيقت وجود داشته باشد .
اين حقيقت با آيات كريم و احاديث صحيح و براهين عقلى داير بر اين كه ربوبيت خداوند متعال اقتضا مىكند كه خداوند سبحان براى خلق خود در هر عصر و زمانى حجتى بر آنها قرار دهد كه آنان را به راه حق هدايت كند ؛ زيرا سنّت خداوند در همهء مخلوقاتش چنين است كه آنها را به سوى هدف از خلقت ، راهنمايى كند كه خود فرموده است : « الَّذِي خَلَقَ فَسوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى » ؛
همان كه آفريد و هماهنگى بخشيد و آنكه اندازهگيرى كرد و راه نمود « 1 » . و اين سنّت جاريه در رابطه با ابناى نوع بشر نيز جارى و سارى است . خداوند متعال بشر را آفريده و چنين مقدر ساخته كه او را به كمال مطلوبش هدايت كند و او را بر آنچه صلاح دنيا و آخرتش در آن است دلالت نمايد .
در اين صورت معناى آيهء كريم اين است كه : كفار با اين كه بزرگترين نشانهء الهى يعنى قرآن در برابر آنها بود به پيغمبر اكرم پيشنهاد مىداده و از آن حضرت مطالبه دليل و نشانه مىكردند . خداوند متعال مىفرمايد : « اى پيغمبر خاتم ، آنان از تو نشانهاى مىخواهند اما چون بزرگترين نشانهء الهى در نزد آنان موجود است وظيفهاى در اين زمينه بر گردن تو نيست و همانا كه تو تنها هدايتگرى هستى كه از طريق بيم دادن آنان را به راه راست هدايت مىكنى و سنّت خداوند در رابطه با بندگانش بر همين مطلب استوار گرديده كه بر هر
هامش
( 1 ) . اعلى / 2 - / 3 ، ر . ك تفسير اين دو آيه در جلد بيستم تفسير الميزان .