ضلالتِ كسانى كه از شناخت امام بر حق در زمان خود عاجز مانده و از پيروى او رويگردان شدند آشكار مىگردد .
اين مطلب چنان كه علامه طباطبايى در تفسير اين دو آيه ذكر نمودهاست ، حاصل تدبّر در اين دو آيهء شريف مورد بحث مىباشد . ايشان در بحث خود در تفسير اين دو آيه همهء اقوال مفسرين در تفسير معنى امام در اين آيه را ذكر نموده و عدم مطابقت آنها با استعمالات قرآنى و ظاهر دو آيه را آشكار كرده و اثبات نموده است كه آن اقوال واضح البطلان مىباشند ، شايد مهمترين آن اقوال اين قول باشد كه مراد از امام در اين آيه ، پيامبرِ هر امتى است ، مانند اينكه بگوييم امت ابراهيم ، امت موسى ، امت عيسى و يا امت حضرت محمد ( صلوات الله عليهم اجمعين ) با پيامبران خود احضار مىشود .
اما اين نظريه نيز با ظاهر دو آيه سازگارى ندارد ؛ چرا كه بدين ترتيب امتهايى كه داراى نبى نبودهاند از حكم عام آيات خارج مىشوند و اين خلاف ظاهر آيات است . اين نظريه همچنين با آيات ديگرى كه انشاءالله تعالى در بحثهاى آينده ذكر خواهيم نمود نيز باطل مىشود .
امام رهايى بخش از گمراهى
بنابر آنچه ذكر شد نتيجه اين دو آيهء كريم چنين است : دلالت بر حتمى بودن وجود امام حقّى كه در هر زمانهاى به واسطه او مردم از گمراهى نجاتيافته ، به راه هدايت دست يابند كه او حجّت خداوند عزوجل بر اهل زمانهء خود در دنيا و آخرت باشد و معرفت و شناخت او و پيروانش در دنيا وسيلهء نجات و خلاصى روز آخرت است و از ديگر سو ناتوانى از شناخت او و پيروانش در دنيا اسباب كورى و گمراهى شديدتر در آخرت مىباشد ؛ روزى