شود ، لازم است كه خود نيز خالق و واجب باشد . در اين صورت نمىتوان ميان خالق و مخلوق فرقى قائل شد و ايندو را از يكديگر تفكيك نمود لكن خداوند متعال است كه خالق همهء ممكنات است و جز او خالقى نيست و ميان او و آنكه وى او را جسم داده ، صورت داده و ايجاد كرده بايد حتما فرقى موجود باشد . چراكه هيچچيز به او نماند و او نيز به هيچچيز شبيه و مانند نيست .
فتح گويد : به آن حضرت عرضه داشتم : آرى ، خداوند مرا فداى شما گرداند . امّا شما فرموديد : خداوند احد و صمد است ، و فرموديد : هيچچيز شبيه خدا نيست . امّا مىبينيم كه خداوند واحد است و انسان واحد . آيا در اين واحد بودن خدا و بشر شبيه هم نشدهاند ؟
آن حضرت در پاسخ فرمودند :
اى فتح ، سخن محالى گفتى . خداوند تو را بر عقيدهء مستقيم ثابت و استوار بدارد . مراد ما از آن تشبيه كه آن را محال دانستيم تشبيه در معانى است . امّا شباهت اسمى كه دلالت اسم بر مسمّى باشد محال نيست [ چراكه شباهت اسمى و دلالت اسم بر يك معنا امرى اعتبارى است و موجب تغيير ذات نمىگردد ] و امّا محال بودن تشبيه در معنا به اين معناست كه گرچه به انسان نيز واحد مىگويند ، امّا مراد كسى كه انسان را واحد ناميده ، اين است كه اين پيكر انسانى يك نفر است و دو نفر نيست . به عبارت ديگر هنگامى كه واحد را بر انسان اطلاق كنيم منظور واحد عددى مىباشد درحالىكه همين انسان از درون نفس خود واحد نيست . چراكه هم داراى اعضاى مختلف و هم داراى رنگهاى مختلف است و هركس كه داراى اجزا و رنگهاى مختلف باشد واحد در معنا نيست .
اين انسان از اجزاى جدا از همى كه با يكديگر مساوى نيستند بهوجود آمده و تركيب شده است . خون او غير از گوشت ، گوشت او غير از خون ، سلسله اعصاب او غير از رشتههاى عروق ، موى او غير از پوست و سياهى او غيرسفيدى اوست ، و اين مسأله منحصر در انسان
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: منذر حكيم
ص٣٢٥