نامهاى نوشتم [ منظور وى از آن مرد حضرت امام هادى عليه السّلام مىباشد كه از باب تقيه از وى به « رجل » تعبير مىكردهاند ] در آن نامه آوردم كه : افراد منطقهء ما در رابطه با توحيد اختلافنظر پيدا كردهاند ، بعضى از آنان مىگويند : خداوند متعال جسم است ، و برخى ديگر مىگويند : خداوند متعال صورت است . آن حضرت در پاسخ چنين نوشتند :
منزّه است آن خدايى كه به حرف و وصف درنمىآيد ، هيچچيز به او نماند و وى نيز ماننده به چيزى نيست و او شنوا و بيناست « 1 » .
3 . على بن ابراهيم از مختار بن محمّد بن مختار همدانى ، و محمّد بن حسن از عبد اللّه بن حسن علوى ، همگى از فتح بن يزيد جرجانى روايت كردهاند كه گفت : از حضرت امام هادى عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود :
« و هو اللّطيف الخبير السميع البصير الواحد الأحد الصمد ، لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا أحد ، لو كان كما يقول المشبّهة لم يعرف الخالق من المخلوق و لا المنشئ من المنشأ ، لكنّه المنشئ . فرّق بين من جسّمه و صوّره و أنشأه إذ كان لا يشبهه شيء و لا يشبهه هو شيئا » ؛
خداوند متعال لطيف ، خبير ، شنوا ، بينا ، واحد ، احد و صمد است . نزاده و زاييده نشده و هيچگاه براى او شريك و همتايى قابل تصوّر نيست ، اگر آنچنان كه گروه مشبّهه مىگويند قائل شويم نمىتوانيم خالق را از مخلوق و ايجادكننده را از ايجاد شده تميز دهيم . درحالىكه چراكه اگر بنا به قول مشبّهه كه قائل به تشبيه ممكن به واجب مىباشند ، اگر واجب الوجود در حدّ ممكن داخل شود و به او شبيه شود احتياج به خالق پيدا مىكند ، و اگر ممكن داخل در حدّ واجب الوجود
هامش
( 1 ) . كافى 1 / 102 .