روى وى خندهاى كرد .
آنگاه گفت : شكر خداوندى را كه او را روسفيد كرد و نور برهانش را آشكار ساخت « 1 » .
اين روايت به وضوح همهء تمايلات قلبى متوكّل را كه در حول محور كشتن و سوزاندن حضرت امام هادى عليه السّلام دور مىزند بر ما آشكار مىكند كه در برابر آن متّهم كردن آن حضرت به زندقه يا قبول نداشتن دولت متوكّل در برابر آن چيز زيادى نيست .
البته پس از ناكام ماندن همهء اين اقدامات نيز باز خاطر متوكّل آسوده نشد .
چراكه وى به هرشكل ممكن قصد به ذلّت كشاندن حضرت امام هادى عليه السّلام را داشت . به همين دليل بود كه در روز عيد فطرى در همانسال كه در آن كشته شد دستور داد تا همهء افراد بدون استثنا در پاى اسب او پياده راه بروند . وى قصد داشت تا با اينكار حضرت امام هادى عليه السّلام را به پيادهروى در برابر اسبش وادارد . البته حضرت امام هادى عليه السّلام نيز مانند بقيهء بنى هاشم مظلومانه پياده شد و درحالىكه بر يكى از غلامان خود تكيه كرده بود راه مىپيمود . هاشميان به آن حضرت رو آورده و گفتند : اى آقا و مولاى ما ، آيا در اين عالم كسى پيدا نمىشود كه دعايش مستجاب باشد و خداوند متعال بهواسطهء دعاى او ما را از توهين و تحقيرهاى اين شخص نجات دهد ؟
امام هادى عليه السّلام در پاسخ آنان فرمود : در اين عالم كسى هست كه ناخن چيدهء او در نزد خداوند از ناقهء ثمود ارزش و اعتبار بيشترى دارد . هنگامى كه قوم ثمود ناقهء صالح را پى كردند كرهء آن شتر سر بر آسمان برداشت و نالهاى زد . در اينهنگام بود كه خداوند سبحان فرمود : سه روز در خانههايتان برخوردار شويد . اين وعدهاى بىدروغ است « 2 » .
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح / 1 / 417 - 419 ، ح 1 ب 11 ، و به نقل از آن كشف الغمة 3 / 185 .
( 2 ) . بحار الانوار 50 / 209 .