تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
در آن بود اشاره كرد . صقر بر امام عليه السّلام وارد شد . حضرت امام هادى عليه السّلام بر حصيرى نشسته بودند و قبر كنده شده‌اى كه متوكّل براى ترساندن امام عليه السّلام دستور به كندن آن داده بود در برابر آن حضرت بود . آن حضرت با ملاطفت و مهربانى رو به صقر كرده و فرمودند : اى صقر ، چه‌چيزى تو را به اينجا آورده است ؟ صقر گفت : به اينجا آمدم تا از شما خبرى بگيرم . در اينجا بود كه گريه صقر را امان نداد و به‌خاطر دلسوزى براى امام و ترس از جان آن حضرت شروع به گريستن كرد . امام هادى عليه السّلام به او فرمودند : « اى صقر ، ناراحت نباش . آن‌ها نمىتوانند زيان و ناراحتى به من برسانند . . . » اينجا بود كه ترس و وحشت صقر از بين رفته و خداوند را بر اين نعمت شكر كرد . سپس بعضى از مسائل شرعى كه داشت از آن حضرت پرسيد و امام هادى عليه السّلام جواب او را دادند . سپس با امام هادى عليه السّلام خداحافظى كرده بيرون آمد « 1 » ، طولى نكشيد كه امام عليه السّلام از زندان آزاد شدند .

اقدام حكومت براى ترور حضرت امام هادى عليه السّلام

قدرت حاكم وقت در آن‌زمان ترتيب توطئه‌اى را براى كشتن امام هادى عليه السّلام داد كه به حمد اللّه به نتيجه نرسيده ، ناموفّق ماند . شرح جريان چنين است كه ابو سعيد روايت مىكند كه ابو العبّاس فضل بن احمد بن اسرائيل كاتب
هامش
( 1 ) . شيخ صدوق ، خصال / 394 ؛ معالى الأخبار / 135 ؛ كمال الدّين چاپ نجف اشرف / 365 و چاپ غفّارى / 382 / ح 9 / ب 37 و به نقل از آن شيخ طبرسى ، اعلام الورى / 2 / 245 . و به نقل از خصال و علل الشّرايع در بحار الانوار 50 / 194 .