جلبتوجّه مىكند از اين قرار است :
اوّل : امام هادى عليه السّلام بهخوبى مىدانست كه دستگاه حاكم به وى مشكوك است . به همين خاطر بود كه با بيدارى كامل همواره جانب احتياط را رعايت مىنمود و براى هرمسألهء غيرمنتظرهاى خود را آماده كرده بود . به همين خاطر بود كه به شخصى كه برايش خبر آورده بود كه متوكّل از قضيهء مال آگاهى دارد فرموده بود اين مال به دست من خواهد رسيد و متوكّل و مأموران امنيتى او نمىتوانند به اين مال دست پيدا كنند . و بعد هم به او اعلام كرد كه مال صحيح و سالم به دست آن حضرت رسيده است .
دوّم : كسى كه مال را از قم براى امام هادى عليه السّلام آورده بود نيز مىخواست تا آن حضرت را امتحان كند و بدينوسيله يقين به امامت او پيدا كند . به همين دليل است كه مىبينيم امام بهواسطهاى كه به نزد آن مرد رفته و مال را از او دريافت كرد نشانههايى را دادند كه اين نشانهها را جز حامل مال كس ديگرى نمىدانست . مانند آن جبّهاى كه مرد آن را زير بغل خود پنهان كرده بود . و اين امر آنجايى وضوح و روشنى بيشترى پيدا مىكند كه امام به او فرمودند : حال يقين كردى ؟ كه اشاره به مسألهاى بود كه آن مرد در ضمير خود آن را پنهان كرده بود و قصد رسيدن به آن را داشت ، و علم امام به اين امور باعث شد كه او يقين كند و به امامت امام هادى اطمينان پيدا نمايد . فرستادهء امام هادى عليه السّلام نيز تمام آنچه در فكر آن مرد بود برايش بازگو كرد .
سوّم : ياران حضرت امام هادى عليه السّلام و پيروان آن حضرت در درون دربار عبّاسى حضور فعّالى داشتند و بهجاى آنكه جزو جيرهخواران و مزدوران حكومت باشند جاسوسان امام هادى عليه السّلام در درون دربار بودند . در روايت بعد كه دربارهء دستگيرى و زندانى شدن امام هادى عليه السّلام است نيز شواهد ديگرى وجود دارد كه اين حقيقت را بيشتر به اثبات مىرساند .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: منذر حكيم
ص١٥٥