زندانىشدن حضرت امام هادى عليه السّلام
متوكّل پس از اينكه دائما امام هادى عليه السّلام را زير نظر داشته و به دفعات به بازرسى و تفتيش منزل امام هادى عليه السّلام اقدام كرده بود ، دستور داد تا امام هادى عليه السّلام را دستگير كرده و به زندان انداختند . آن حضرت چند روزى در زندان بودند . در همان روزها يكى از دوستان و شيعيان آن حضرت به نام « صقر بن أبى دلف » براى ديدن آن حضرت آمد . حاجب متوكّل كه با او آشنا بود و شيعه بودن او را مىدانست به استقبال او رفت و به او گفت : چه مىخواهى و براى چه به اينجا آمدهاى ؟
صقر گفت : خير است .
حاجب گفت : شايد آمدهاى تا از مولاى خود خبرى بگيرى ؟
صقر گفت : مولاى من امير المؤمنين - متوكّل - است .
حاجب تبسّمى كرد و گفت : ساكت باش . مولاى تو بر حقّ است منظور امام هادى عليه السّلام است . پس ، از من پروا مكن كه من نيز بر مذهب تو مىباشم .
صقر گفت : الحمد للّه .
حاجب گفت : دوست دارى كه او را ببينى ؟
صقر گفت : آرى .
حاجب گفت : پس بنشين تا نامهرسان برود .
هنگامى كه نامهرسان خارج شد حاجب رو به غلام خود كرد و به او گفت :
دست صقر را بگير تا او را داخل آن اتاقى كنى كه علوى در آن حبس شده است . آنگاه او را با علوى تنها بگذار .
غلام دست صقر را گرفت و او را داخل در آن اتاق كرد و بهجايى كه امام