دوست دارم تا مادام كه زنده هستم او با من بوده ، او را از دست ندهم تا عيش من از بين برود . او هم دوست ندارد تا هنگامى كه زنده است مرا از دست بدهد . بحترى شعرى بدينترتيب سرود كه :
« اى سيّد و آقاى من ، چرا با من خلف وعده كردى و از وفا به عهد من سر باز زدى ؟ »
« اى فتح روزگار فقدان تو را به من نشان ندهد و تو را نيز اينگونه ندارد كه تا زندهاى فقدان و دورى مرا ببينى »
« اين بسيار مصيبت بزرگى است كه تو قبل از من از دنيا به روى ، و همچنين مصيبت است كه تو بعد از من از دنيا به روى »
« برحذر باش از اينكه انيس و مونس كسى غير از من نشوى ، چراكه من فقط تو را براى انس و الفت به عشق برگزيدهام » « 1 »
جالب است بدانيد كه متوكّل و فتح بن خاقان در مجلس لهوولعبشان در يك ساعت در دل تاريك شب در پنجم شوّال سال 247 ه . ق آنچنان كه بعدا به تفصيل خواهيم گفت به قتل رسيدند .
امام هادى عليه السّلام و متوكّل عبّاسى
متوكّل به بغض و كينه نسبت به حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب و اهلبيت آن حضرت عليهم السّلام و شيعيان آنها معروف بود . وى در سال 236 ه . ق
هامش
( 1 ) .يا سيّدي كيف أخلفت وعدي * و تثاقلت عن وفاء بعهدي ؟
لا أرتني الأيام فقدك يا فت * ح و لا عرّقتك ما عشت فقدي
أعظم الرزء أن تقدّم قبلي * و من الرزء أن تؤخّر بعدي
حذرا أن تكون إلفا لغيري * إذ تفرّدت بالهوى فيك وحدي