من وارد مدينه شدم . آنگاه مردم مدينه آنچنان ضجّه و نالهء بزرگى سر دادند كه من تا آنزمان مانند آن را نديده بودم كه مردم براى كسى چنين ابراز احساسات كنند . چراكه آنان بر جان على - منظور امام هادى عليه السّلام است - بيمناك بودند . تو گويى كه همهء جهان بهپا خواسته بود . زيرا او به مردم بسيار نيكويى مىكرده ، همواره ملازم مسجد و محراب بود ، وى هيچ ميلى به دنيا نداشت . من شروع به ساكت كردن مردم كردم و براى آنها قسم ياد مىكردم كه من دستور ناپسندى دربارهء او ندارم و هيچ خطرى امام هادى عليه السّلام را تهديد نمىكند . سپس منزل او را بازرسى كردم و جز كتابهاى قرآن و دعا و كتابهاى علمى چيزى در خانهء او نيافتم ، و آنگاه بود كه او در چشم من بسيار بزرگ جلوه كرد « 1 » .
از اين روايت چند مطلب برداشت مىشود . از آن جمله :
1 . ميزان تأثير امام هادى عليه السّلام در جامعه و وابستگى و محبّت مردم به آن حضرت كه دليل آن نيكويى بسيار آن حضرت به مردم بوده و اينكه مردم به عيان مىديدند وجود پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و رسالت آن حضرت ، در هدايت و رفتار آن امام بزرگوار تجسّم عينى يافته بود .
2 . ترس و وحشت حكومت عبّاسى از بالا گرفتن كار امام هادى عليه السّلام و سهولت ارتباط شيعيان با آن حضرت ، كه با توجه به اين نكته مىتوان بردن آن حضرت به سامرا را نوعى تبعيد و دور كردن آن حضرت از ياران و شيعيان دانست تا حكومت از اين طريق بتواند آن حضرت را در تحت مراقبت شديد خود قرار دهد .
3 . تأثيرپذيرى فرمانده سپاه عبّاسى ، يحيى بن هرثمه ، از امام هادى عليه السّلام و
هامش
( 1 ) . سبط ابن جوزى ، تذكرة الخواصّ / 203 .