خواست تا از ولايتعهدى دست بردارد . امّا منتصر اين كار را قبول نكرد . به همين دليل متوكّل همواره منتصر را در مجلس عامّ خود كه از همهء طبقات در آن شركت داشتند حاضر كرده و آنگاه از قدر و مقام او كاسته ، وى را تهديد كرده دشنام مىداد « 1 » .
متوكّل در زمانهاى كه عموم مردم با فقر و ندارى دستبهگريبان بوده و از بيچارگى نالان بودند ، همواره در مصرف بيتالمال براى صله بخشيدن به شاعرانى كه او را مدح كرده و به اين ترتيب به وى نزديك مىشدند بسيار زيادهروى مىكرد . تا جايى كه گفتهاند هيچ خليفهاى به اندازهء متوكّل به شاعران پول و صله نداده است . در همين رابطه شاعرى به نام مردان بن ابى الجنوب اين گونه سروده است كه :
« ريزش چشمهسار جود و بخشش دستانت را از من بدار و بيش از اين بر من مريز كه من مىترسم بهواسطهء اين كار طغيان كرده و به تكبّر و فخرفروشى درافتم . » « 2 »
متوكّل گفت : هرگز از بذل و بخشش به تو دست برنمىدارم تا آنجا كه غرقهء درياى جود و كرمم شوى . آوردهاند كه متوكّل بهخاطر گفتن يك قصيده ، صد و بيست هزار دينار به او جايزه داد « 3 » .
شايد آنان كه متوكّل را به جود و سخاوت توصيف مىكنند هنگامى كه اين قضيه را بشنوند از توصيف خود برگردند كه : روزى متوكّل به شاعرى به نام « بحترى » گفت : دربارهء من و فتح بن خاقان شعرى بگو . با اين مضمون كه من
هامش
( 1 ) . تاريخ الخلفاء / 349 - 350 .
( 2 ) .فامسك ندى كفّيك عني و لا تزد * فقد خفت أن أطغى و أن اتجبّرا( 3 ) . تاريخ الخلفاء / 349 - 350 .