مادر مأمون از كنيزان دربار عباسيان بود ، به نام « مراجل » . همين كنيززادگى مأمون سبب شده بود تا عباسيان به ديدهء حقارت در او بنگرند . لذا مأمون بر آن شد تا عليرغم ديگر افراد خاندان عباسى كه دشمنترين افراد نسبت به خاندان رسالت و شيعيان آنان بودند ، تظاهر به تشيع كند .
دوم : او مىخواست با تظاهر به شيعه بودن و خوشرفتارى با شيعيان و خدمت به آنان زمينهاى فراهم كند تا شيعيان كه در خفا به سر مىبردند ، خود را بنمايانند و بدين ترتيب دستگاه حكومت آنان را شناسايى كند . برخى فرمانهايى كه مأمون صادر مىكرد ، نشاندهندهء اين حقيقت است .
سوم : هدف ديگرى كه مأمون از اين اقدام دنبال مىكرد ، سركوب قيام شيعيان به رهبرى « ابو السرايا » بود . او از پاى در آوردن اين قيام و ناكارآمد كردن آن را در گرو مهربانى و خدمت به شيعيان مىديد . « 1 »
نگاهى به سلوك و گرايشهاى مأمون
بر خلاف امين كه بيشتر اوقات خود را به خوشگذرانى و بيهودهگرايى سپرى مىكرد تا دورانديشى و جديت در امور ، مأمون پيش از رسيدن به خلافت زندگى توأم با كوشش ، فعاليت و تظاهر به پارسايى و زهد داشت .
شايد سرّ اين امر در آن بود كه مأمون احساس مىكرد همانند برادرش امين از جهت مادر داراى اصالت و تبار نيست . از ديگر سو آيندهاى روشن پيش روى خود نمىديد و مىدانست مورد توجه و رضامندى خاندان عباسى نيست ، بلكه مطمئن بود كه از سوى آنان به عنوان خليفه و حاكم مقبوليت ندارد ، پس
هامش
( 1 ) . ر . ك : حياة الامام الجواد عليه السّلام / 221 - 225 .