آنان بگو :
. . . وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ . . . ؛
« 1 » تأويلش را جز خدا و ريشهداران در دانش كسى نمىداند .
اگر بگويند : ريشهداران در علم چه كسانى هستند ، بگو : كسى است كه علمش دچار اختلاف نمىشود . اگر بپرسند ، او كيست ؟ بگو : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صاحب چنين علمى بود . . . و اگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كسى را در علم خود بر نمىگزيد ، به يقين كسانى را كه پس از او به دنيا مىآمدند تباه مىكرد .
نيز فرمود : آيا قرآن براى آنان كافى نيست ؟
گفت : آرى بسنده است ، مشروط بر اينكه مفسرى براى آن بيابند .
امام عليه السّلام فرمود : رسول خدا آن را تفسير نكرد ؟
گفت : چرا ، آن را براى يك نفر تفسير و آن مرد را به امت معرفى كرد كه او همان على بن ابى طالب عليه السّلام است . . . « 2 »
نيز حضرتش فرمود : « محكم ( صريح ) [ قرآن ] دو چيز نيست و نبوده ، بلكه يك چيز است . پس هركس حكمى كند كه در آن اختلافى [ با محكم ] وجود نداشته باشد ، براساس حكم خداى - عزّ و جلّ - حكم نموده و هركس در چيزى حكم كند كه با محكم اختلاف داشته و حكم خود را درست بداند بر اساس حكم طاغوت حكم كرده است » . « 3 »
ب ) از ديگر روشهاى علمى آن حضرت واجب دانستن عمل به احاديث امامان عليه السّلام بود كه در كتابهاى مورد اعتماد و مستند آمده بودند . در اين باب روايتى را مرور مىكنيم :
از « محمد بن حسن بن ابو خالد شنبوله » نقل شده است كه گفت : « به
هامش
( 1 ) . آل عمران / 7 .
( 2 ) . كافى 1 / 245 .
( 3 ) . همان / 248 .