من نقل كرد كه : در مدينهء منوره سكونت داشتم . ابو جعفر عليه السّلام هرروز به هنگام ظهر به مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىآمد و به سمت صخره ( كه در محل ورود به مسجد قرار داشت ) رفته ، از آنجا كنار [ قبر ] پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قرار مىگرفت و به آن حضرت سلام مىداد ، سپس به سمت خانهء فاطمه مىرفت و پاپوش از پاى درمىآورد و نماز مىگذارد . شيطان مرا وسوسه كرد كه چون به سمت پايين رفت ، از جاى پاى او خاكى برگيرم .
آن روز در انتظار نشستم تا بيايد و من كارى كه مىخواستم انجام دهم . با فرا رسيدن ظهر ابو جعفر عليه السّلام سوار بر درازگوشى از راه رسيد و بر خلاف معمول پياده نشده ، از آنجا گذشت تا به صخرهء درب مسجد رسيد و آنجا پياده شد . آنگاه وارد مسجد شد و بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سلام داد و به محلى كه در آن نماز مىگذارد بازگشت . اين كار چند روزى ادامه داشت . اينبار با خود انديشيدم ، چون پاپوش را از پاى اندازد از ريگهايى كه بر آن گام نهاده بر مىگيرم . روز ديگر حضرتش ظهرهنگام به مسجد آمده ، وارد حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شد و پس از سلام دادن بر آن حضرت به جايگاهى كه در آن نماز مىگزارد رفت ، اما اينبار كفش از پاى خود برنگرفت و چند روزى به همين صورت عمل كرد .
با خود انديشيدم كه مراد من اينجا حاصل نخواهد شد ، پس بايد به درب حمام بروم . از اينرو در جستوجوى حمامى كه حضرتش به آن مىرفت برآمدم ، گفتند : به حمامى كه در بقيع قرار دارد و از آن يكى از نوادگان « طلحه » است مىرود . روزى كه ابو جعفر عليه السّلام آهنگ حمام كرد ، به سوى حمام رفتم و در انتظار او بر درب حمام نشستم و با صاحب حمام سرگرم گفتوگو شدم .
صاحب حمام به من گفت : اگر مىخواهى به حمام به روى زودتر برو كه پس از
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٢٩