اين وقت ، فرصت حمام رفتن نخواهى داشت .
پرسيدم : چرا ؟
گفت : ابن الرضا ( امام جواد ) عليه السّلام به حمام مىآيد .
پرسيدم : ابن الرضا كيست ؟
گفت : مردى است صالح و پرهيزگار از خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله .
پرسيدم : مگر با بودن او در حمام كسى نمىتواند به حمام برود ؟
گفت : هنگامى كه مىآيد حمام را براى او قرق مىكنيم .
در حال گفتوگو با صاحب حمام بودم كه ابو جعفر عليه السّلام با غلامان خود در رسيد و در دست يكى از غلامان حصيرى بود . غلام [ جلوتر از امام ] وارد سربينه ( رختكن ) شد و حصير را گستراند و امام به درب حمام رسيد و سلام داد و در حالى كه همچنان بر درازگوش خود سوار بود ، وارد حمام شد و بر حصير نشست . به صاحب حمام گفتم : همين شخص را مردى صالح و پرهيزگار مىخواندى ؟ !
گفت : اى مرد ، به خدا سوگند تا به حال چنين رفتارى از او ديده نشده بود و اين نخستينبارى است كه او را چنين ديدم .
با خود گفتم : به خدا سوگند او را آزار دادهام و ديگر آنچه را دنبال مىكردم ، هرگز پى نخواهم گرفت و بر اين پيمان عزم خود را جزم كردم . همان روز به هنگام ظهر ابو جعفر عليه السّلام سوار بر درازگوشى به مسجد آمد و در جايى كه همهروزه پياده مىشد ، از مركبش به زير آمد ، وارد مسجد شد و بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سلام داد ، سپس به محلى كه نماز مىگزارد رفت و پاپوش از پاى درآورد و نماز گزارد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 50 / 59 - 61 .