مىگفتند : او امام پس از حضرت رضا عليه السّلام نيست ، چرا كه از امامان شنيدهايم پس از [ امام ] حسن و [ امام ] حسين امامت به دو برادر نمىرسد » .
مىبينيم كه تمام ويژگىهاى نسبى و معنوى امام براى طايفهء شيعه روشن و مشخص بود . از اينرو فرض سوم نيز به وسيلهء روايات ثابت و متواتر امامان پيش از امام جواد عليه السّلام مردود است و تكذيب مىشود .
چهارم : ميان شيعيان گونهاى از توافق بر باطل وجود دارد كه اين فرض نيز مردود است . البته نه به دليل اعتقاد و ايمانى است كه به پرهيزگارى و قداست اين طايفه داريم ، بلكه شرايط موضوعيت داشتن اين طايفه در آن عصر اين فرض را نادرست و باطل مىشمارد ، دليل آن نيز روشن است ، زيرا مذهب تشيع هيچگاه دستاويزى براى رسيدن اين طايفه به مال ، جاه ، قدرت و مقامهاى عالى نبوده است ، بلكه شيعه بودن به معناى تحت تعقيب قرار گرفتن ، شكنجه شدن زندانى گشتن ، محروميت ، و مصيبت و ويرانى بود . مسير تشيع ناهموار و آكنده از خارهاى دشمنى و كينهتوزى بر ضد پويندگان آن راه و ترس و پنهانكارى ، رهاورد اين مسير بود . بنابراين هيچ فايدهء مادى از توافق بر امامت باطل به دست نمىآمد ، وانگهى تشيع وسيلهء مناسبى براى دستيابى به مطامع عادى و منصب نبود ، پس چرا بايد عقلا ، سرشناسان و عالمان طايفهء شيعه بر امامتى باطل توافق كنند كه انواع شكنجهها و محروميتها را براى آنان در پى دارد ؟ و از ديگر سو كدامين عقل سليمى مىپذيرد كه انسان با تبانى بر امرى باطل ، آن گرفتارىها را بر خود هموار كند ؟
بىترديد آن شرايط بهترين گواه بر حقانيت اعتقاد طايفهء شيعه است ؛ همان اعتقادى كه شيعيان آن را شناخته و عليرغم اينكه به قيمت زندگى آنان تمام مىشد ، به آن ايمان آوردند و به تمام لوازم آن تن دادند .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٠٧