به طور مستقيم و رودررو با آن حضرت ارتباط داشتند و مسائل دينى و مشكلات روحى ، معنوى و اخلاقى خود را از او مىپرسيدند .
وانگهى امام جواد عليه السّلام در نخستينبارى كه نزد مأمون حاضر شد ، با اصرار از وى خواست تا به او اجازهء بازگشت به مدينه دهد و مأمون خواسته او را اجابت كرد و امام عليه السّلام به مدينه بازگشت و بيشتر عمر خود را در آن سامان سپرى كرد . بدين ترتيب ، امام جواد عليه السّلام هماره در جمع طبقات مختلف مسلمانان ، از جمله شيعيان معتقد به امامت و رهبرىاش حضور داشت و آنان حضرتش را مىديدند .
بنابراين ، فرض نخست مردود است ، چرا كه بر خلاف طبيعت روابطى است كه از آغاز ، ميان امامان اهل بيت عليهم السّلام و پايگاههاى مردمىشان به وجود آمده بود . ديگر آنكه امام جواد عليه السّلام زيرنظر خليفهء عباسى بود و در ماجراى ازدواج آن حضرت با ام الفضل دختر مأمون ، ديگر عباسيان نسبت به اين اقدام مأمون اعتراض داشتند و اين بهترين گواه بر بطلان فرض اول است .
دوم : شيعيانى كه در آن هنگام امام جواد عليه السّلام را پذيرفتند از نظر فكرى و علمى در سطحى نبودند كه درست و نادرست بودن اعتقاد خود را نسبت به امامت كودكى كه فقط مدعى است و امام نيست بازشناسند .
اين فرض نيز از سوى تاريخ و سابقهء اين طايفه و سطح دانشى كه به دست آورده بودند مردود است ، چرا كه طايفهء شيعه پرورشيافتگان محضر امام باقر عليه السّلام و امام صادق عليه السّلام بودند و مدرسهء سترگ انديشه اسلامى را در كل جهان اسلام شكل مىدادند ؛ مدرسهاى كه دو نسل پياپى را دربر مىگرفت كه شاگردان امام صادق عليه السّلام و امام كاظم عليه السّلام و شاگردان دانشآموختگان اين مكتب بودند . دو نسل فرهيخته و دانش اندوخته كه در رأس شيعه قرار داشتند ، در
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٠٤