سوم : مفهوم « امام » و « امامت » براى شيعيان روشن نبود و اين طايفه ، امامت را صرفا در نسبت خونى و وراثتى مىدانست و نمىدانست كه امام كيست ، ارزش و جايگاه امام چيست و امام چه شروطى بايد داشته باشد . تراث روايى متواترى كه از امير المؤمنين عليه السّلام تا امام رضا عليه السّلام دربارهء شروط ، حقيقت و نشانههاى امامت در دست شيعيان بود ، فرض پيشگفته را به طور قطع تكذيب كرده و فاقد اعتبار مىداند . همين امر ، شيعيان را از پيروان ديگر مذاهب كه امامت را منصبى بشرى دانسته و رسيدن به آن را براى بسيارى از مردم آسان مىخوانند و ادعاى اين منصب را براى هر مدعى جايز مىشمارند ، متمايز كرده است .
در حالى كه تشيع بر مفهوم عميق الهى امامت كه از مفاهيم اصولى و بديهى شيعيان است به وجود آمد و امام در مفهوم شيعى ، انسانى است كه از نظر دانش ، اخلاق ، گفتار و رفتار بىمانند است ؛ مفهومى كه از روزگار امير المؤمنين عليه السّلام تا عهد امام رضا عليه السّلام دسته بزرگى آن را بيان كردند . « 1 »
بدين ترتيب تمام تفاصيل و ويژگىهاى امام و امامت به طور تدريجى براى شيعيان روشن و قطعى شده بود . راوى مىگويد : « پس از وفات امام رضا عليه السّلام وارد مدينه شدم و در جستوجوى جانشين آن حضرت برآمدم .
گفتند : جانشين امام رضا عليه السّلام در روستايى نزديك مدينه است .
به سوى روستا روانه شدم . در آن روستا خانهاى بود از آن امام موسى بن جعفر كه به فرزندانش رسيده بود . بر در آن سرا شدم و ديدم خانه از جمعيت پر شده و يكى از برادران امام رضا عليه السّلام در صدر مجلس نشسته بود ، امّا مردم
هامش
( 1 ) . مفصل اين حديث را كه از امام رضا عليه السّلام دربارهء امام و امامت روايت شده نك : تحف العقول .