نابهنجار و بىسابقهاى دست زدند كه مصالح امت اسلامى را خدشهدار مىكرد ، از آن جمله :
الف ) واگذارى خلافت به كودكان بود . هارون الرشيد خلافت پس از خود را به فرزند پنج سالهاش امين و ديگر فرزندش مأمون كه سيزده ساله بود واگذارد . دو خليفهء آينده ، از دانش ، درايت سياسى و توانمندى ارادهء مملكت بىبهره بودند و ديگر افراد دربار آن دو را در ادارهء امور مملكتى جهت مىدادند .
شايان توجه است كه منصب امامت و جانشينى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله موهبت خدايى است و تنها كسانى مىتوانند در اين منصب قرار گيرند كه در تمام شئون زندگى از خودخواهى ، اشتباه و انحراف مصون باشند و بدين ترتيب قادر خواهند بود تا امت اسلامى را به راه راست هدايت كنند . عباسيان راه ديگرى در پيش گرفتند . آنان با ناديده گرفتن تمام ويژگىها و شروطى كه اسلام براى خليفهء به حق پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مقرر داشته بود ، مانند : درايت ، فرزانگى ، خويشتن دارى و شناخت كامل از نيازمندىهاى جامعه ، روند خلافت را به انحراف كشاندند و به پيروى از تمايلات و گرايشهاى خويش ، بر مسند خلافت تكيه زدند .
ب ) واگذارى منصب ولايتعهدى به بيش از يك تن بود كه اين شيوهء تعيين خلافت ، جمع مسلمانان را به تفرقه مىكشاند و وحدت آنان را شكننده مىكرد . هارون با واگذارى خلافت پس از خود به امين و مأمون ، آتش جنگ را ميان آن دو شعلهور كرد و در نتيجه ، امت را طعمهء بحرانهاى خطرناك و آشوبهاى سخت گرداند . در بحثهاى بعدى به اين موضوع خواهيم پرداخت .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: منذر حكيم
ص١٣٣