پيروان ديگر اديان نيز توانستند در چنين شرايطى با آزادى مطلق اعتقادات و افكار خود را مطرح كنند ، مانند : « يهوديان » ، « مسيحيان » ، « زرتشتيان » ، « صابئيان » ، « برهمنان » ، « ملحدان » ، « دهريان » و ديگر گروههاى زنديقان .
با ظهور پديدآورندگان مذاهب اسلامى ، شمار مذهبهاى اسلامى نيز به همان نسبت فزونى مىگرفت . انديشههاى عقلى صرف و فلسفهء « مثالى » « 1 » ( آرمانى ) در جامعه منتشر شد . دامنه جدل دربارهء « جبر » ، « تفويض » ، « ارجاء » ، « تجسيم » و « تشبيه » گسترش يافت . در اين دوره ، جنبشهاى سياسى ، مانند :
« زيديه » و « اسماعيليه » كه از جملهء اين جنبشها بوده ، جهاد مسلحانه را وجههء كار و جنبش خويش قرار داده بودند ، به جريانى اعتقادى و دينى مبدل شدند .
ادعاهاى باطل و پوشالى ، ادعاى پيامبرى از سوى راه گم كردهاى كه خود را « ابراهيم خليل » مىخواند ، از ديگر پديدههاى منحرف فكرى اين دوره بود .
مسلّم اين است كه اين جريانها در سايه حاكمان عباسى و با بهرهجويى از آزادىهايى كه اين حاكمان به جريانها و مسلكهاى منحرف داده بودند و نيز حمايتهاى بىدريغى كه از آنان مىكردند توانستند در ميان مسلمانان جاى پايى براى خود بيابند و در نهايت ، جامعهء اسلامى را دچار سردرگمى كرده ، از راه راست اهلبيت عليهم السّلام دور سازند .
از ديگرسو ، حاكمان به جعل و اختراع آرا و نظريه پرداخته ، يا نظريهاى را پذيرفته ، در جامعهء اسلامى مىپراكندند تا مسلمانان را به جدال و مناقشه و قيل و قال سرگرم كند . آنان ، مخالفان آرايى كه خود پذيرفته بودند به زندان و مرگ محكوم مىكردند ، در حالىكه قبول يا ردّ اين نظريهها هيچ تأثيرى واقعى بر
هامش
( 1 ) . پيروان اين مكتب فلسفى ، حقيقت اشياء را انكار كرده ، آنها را اوهام و خيالهاى باطل و چونان نقشى بر آب دانسته ، دانش را نتيجهء تصورات مىخوانند . نك : المنجد ، واژه : « مثل » ( م ) .