خداوند از جانب اسلام و مسلمانان تو را پاداش نيكو دهد » .
حسن بن جهم مىگويد : چون امام رضا عليه السّلام مجلس مأمون را ترك كرد و به سوى منزل خود روانه شد ، به خانهء حضرت رفتم و گفتم : اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ، خدا را سپاس كه تو را از نظر و رأى نيكوى امير المؤمنين ( مأمون ) برخوردار كرد و او را واداشت تا - آنگونه كه ديدم - گرامىات دارد و گفتهات را بپذيرد .
امام عليه السّلام فرمود : اى پسر جهم ، فريفتهء اين گرامى داشتنها و گوش به سخن دادن و پذيرفتنها مشو كه او مرا به ستم و به زهر خواهد كشت . اين [ خبر ، ] از پدرانم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به من رسيده ، پس تا زمانى كه زنده هستم اين [ راز ] را پنهان دار .
حسن بن جهم مىگويد : تا آن هنگام كه [ ابو الحسن الرضا « ع » ] در طوس و به زهر كشته شده ، در خانهء « حميد بن قحطبهء طائى » و در كنار هارون دفن شد ، اين راز را همچنان در سينه پنهان مىكردم [ و آن زمان بود كه اين مطلب را بازگفتم ] » . « 1 »
8 . گفتوگوى امام رضا عليه السّلام با يحيى بن ضحاك سمرقندى
عليرغم اينكه مأمون وانمود مىكرد كه بزرگى و شكوه امام رضا عليه السّلام را مىخواهد ، اما هماره بر آن بود تا اشتباهى از امام عليه السّلام رخ دهد و طرف بحث بر امام عليه السّلام چيره شود . زمانى كه فقيهان و متكلمان در مجلس مأمون جمع شده بودند و امام عليه السّلام نيز حضور داشت ، مأمون آنان را واداشت تا دربارهء امامت با
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا 2 / 20 .