امام عليه السّلام مناظره كنند .
امام عليه السّلام به آنان فرمود : « يكى از ميان خود برگزينيد كه چون به دلايل من تن دهد و قانع شود ، شما نيز از او پيروى كنيد .
آنان پذيرفتند و « يحيى بن ضحاك سمرقندى » را كه در خراسان همتايى نداشت ، براى مناظره با امام عليه السّلام برگزيدند . امام عليه السّلام به او فرمود : اى يحيى ، هر چه مىخواهى بپرس .
يحيى گفت : دربارهء امامت گفتوگو كنيم . چگونه امامت را از آن كسى مىدانى كه به امامت برگزيده نشده ، اما آن را كه محل اتفاق بود و به امامت رسيد امام نمىدانى ؟
امام عليه السّلام فرمود : اى يحيى ، اگر كسى گفتهء دروغگويى را نسبت به خود تصديق كند يا سخن راستگويى را نسبت به خود دروغ بخواند [ در اين صورت ] راه درست پيموده و به حق رفتار كرده يا اينكه باطلكار بوده و راه خطا در پيش گرفته است ؟
يحيى خموش شد .
مأمون به يحيى گفت : پاسخ او را بده .
يحيى گفت : [ بهجاست كه ] امير المؤمنين مرا از اين كار معاف دارد .
مأمون به امام رضا عليه السّلام گفت : اى ابو الحسن ، انگيزهء خود را از طرح اين سؤال براى ما بازگو .
امام عليه السّلام فرمود : يحيى ناگزير است روشن كند كه آيا امامان او به دروغ عليه خود سخن گفتهاند يا راست گفتهاند ؟ اگر بگويد : آنان دروغ گفتهاند ، بنابراين فرد دروغگو امين نخواهد بود و اگر بگويد : راست گفتهاند [ پس بدانيد كه ] نخستين آنان ( ابو بكر ) گفت : « [ در حالى ] به سرپرستى شما منصوب شدم كه از
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: منذر حكيم
ص٣١٩