رضا عليه السّلام بهعنوان تنها شخصيت برجسته و درخشان علمى در جهان اسلام ، به ميدان بحث و گفتوگو با سران تمام اديان و فرقهها و مذهبها گام نهاد و همهء آنان را سرخورده و ناتوان از ميدان به در برد . حضرتش با دانش توانمندش برترى علمى خود را بر ايشان به اثبات رسانده ، افتخارى بزرگ و انكارناپذير براى جهان اسلام و امت اسلامى ثبت كرد و بدين ترتيب شخصيت امام عليه السّلام به طور ويژهاى در سراسر گيتى درخشيدن گرفت . « 1 »
چندان روشن نيست كه تمام گفتوگوهايى كه ميان امام رضا عليه السّلام و ارباب اديان و مذاهب صورت گرفته ، در كتابهاى تاريخ آمده يا نه ؟ اما آنچه به دست ما رسيده ، نشان مىدهد كه عليرغم تلاش مأمون در جهت جلوگيرى از انتشار گفتوگوهايى كه ميان امام رضا عليه السّلام و حريفان فكرى و دينى او ردوبدل شده ، اين گفتوگوها كه در عرصههاى گوناگونى صورت گرفته و از غناى علمى برخوردار است ، در پس پرده فراموشى نمانده است . كتابهاى :
احتجاج « طبرسى » ، بحار الانوار « علامهء مجلسى » و عيون الاخبار « شيخ صدوق » برخى از احتجاجهاى امام رضا عليه السّلام را نقل كردهاند . در اينجا مهمترين دستاوردهاى اين گفتوگوها را به شرح زير بيان مىكنيم :
1 . هماوردى با اربابان اديان و مذاهب و اثبات برترى علمى مدرسهء
هامش
( 1 ) . برترى امام عليه السّلام و درخشش علمى او را در جهان اسلام مىتوان يكى از عواملى دانست كه مأمون را بر آن داشت تا با شتابزدگى امام عليه السّلام را از ميان بردارد ، چرا كه مأمون نمىتوانست به چنين مرتبهاى دست يابد و از همينرو به موجودى حاشيهاى - همچنانكه بود - مبدل مىشد . اين بود كه با بىرحمى تمام ، طرح از ميان برداشتن اين شخصيت سترگ را ريخت ؛ همو كه از نظر مردم ، رقيب مأمون به شمار مىرفت و بر او برترى داشت . مأمون اين برترى را نمىتوانست بر خود هموار كند و از ديگرسو منصب خلافت چيزى نبود كه از آن چشمپوشى كند ، زيرا كه « ملك عقيم » است و خويشاوندى نمىشناسد . از همينرو بود كه مأمون داغ ننگ اين جنايت را بر پيشانى خود نهاد و دست به خون پاك آن حضرت آلود .