مبحث دوم : احتجاجات امام رضا عليه السّلام
گشوده شدن مرزهاى فرهنگى اسلام بر ديگر امتها و فرهنگها - صرف نظر از عوامل و علل آن « 1 » - چنين اقتضا مىكرد كه رهبرى انقلابى و الهى بنا به مسئوليتى كه برعهده داشت مىبايست از سقوط و فروپاشى مكتب و امت اسلامى جلوگيرى ، آنگاه امت و جامعه را با اندوختهء علمى و فرهنگى خود مجهز كند تا در نهايت ، در برابر نفوذ فرهنگى حساب شده يا غيرعمدى ، مقاومت و پايدارى كنند .
همانگونه كه پيش از اين بيان شد ، موضوع احتجاج و مباحثه از وجوه تمايز روزگار امام رضا عليه السّلام بود و امت اسلامى در محاصرهء خطرهاى فكرى و فرهنگ درآمده بود . مأمون بىپروا تمايل افسار گسيختهء خود را در مورد تشكيل مجالس گفتوگوهاى علمى امام عليه السّلام با پيروان ديگر اديان و مكاتب و گرايشهاى فعال در جامعهء اسلامى آن روز ابراز و آشكار مىكرد . تمايل مأمون تحقق يافت و گفتوگو و مباحثهء آزاد در تمام زمينه برگزار شد . امام
هامش
( 1 ) . چند وجه براى اين وضعيت متصور است :
الف ) كوچ افراد تازه مسلمان از ديگر ملتها به سرزمين اسلامى يا به دليل همزيستى كه با مسلمانان داشتند ؛
ب ) عليرغم فتوحات اسلامى ، پيروان ديگر اديان و فرهنگها سعى در نفوذ فرهنگى در فرهنگ و تمدن اسلامى داشتند ؛
ج ) خلفا در تشويق فرهيختگان به ترجمهء تراث ديگران با انگيزهء توسعهء علمى و آشنايى با ديگر فرهنگها نقش چشمگيرى داشتند ؛
د ) خلفا بر آن بودند تا طالبان دانش را از سيراب شدن از چشمهء زلال معارف اهلبيت عليهم السّلام باز داشته ، با فرهنگ و دانش ديگران سرگرم كنند ، زيرا در صورت گرايش جويندگان معرفت به مدرسهء اهلبيت عليهم السّلام بىترديد به مرجعيت علمى و در نتيجه ، مرجعيت سياسى آنان - هرچند در دراز مدت - مىانجاميد كه به هيچوجه به كام خلفا شيرين و گوارا نمىآمد .