روزى امام عليه السّلام به مأمون فرمود : هرگاه دو گروه به مصاف يكديگر بروند [ به يقين ] خداوند گروهى را يارى مىكند كه گذشت آن بيشتر باشد . « 1 »
زمانى كه پيك ، خبر فتوحاتى كه در برخى از روستاهاى كابل صورت گرفته براى مأمون آورد ، مأمون بر امام رضا عليه السّلام وارد شده ، نامهء حاوى خبر فتح را براى امام عليه السّلام خواند . چون از خواندن نامه فراغت يافت ، امام عليه السّلام به او فرمود :
« فتح روستايى از سرزمين شرك تو را شادمان كرده است !
مأمون گفت : آيا جاى شادمانى ندارد ؟
امام عليه السّلام فرمود :
دربارهء امت محمد صلّى اللّه عليه و إله و آنچه حضرت احديت در امر خلافت برعهدهء تو نهاده ، خداترسى پيشه كن ، چرا كه تو امور مسلمانان را تباه و تضييع كردهاى و كار ايشان را به ديگرى سپردهاى و او بر خلاف فرمان خداوند با ايشان رفتار مىكند .
دار الهجره و جايگاه نزول وحى را رها كرده ، در اين سرزمين ( خراسان ) جاىگير شدهاى و انصار و مهاجران [ را به حال خويش وانهاده تا هرچه خواهند بكنند و آنان ] بر مردم ستم روا داشته ، در برخورد با مؤمنان پيمان [ و رابطهء خويشاوندى را ] لحاظ نمىكنند . ستمديده ، روزگارى خويش را به سختى مىافكند ، اما در تأمين نيازهاى خود ناتوان است و كسى را نمىيابد كه به او شكوه برد و به تو نيز دسترسى ندارد . پس اى امير المؤمنين ، در امور مسلمانان تقواى الهى پيشه كن و به شهر رسالت و جايگاه مهاجران و انصار بازگرد .
مأمون گفت : سرورم ، اكنون چه مىفرمايى ؟
امام عليه السّلام فرمود :
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ص 453 .