مىگويم : [ در صورتى كه ] بخشش و گذشت نيكو درپيش گيرى [ يقين داشته باش كه ] خداوند بر عزت و بزرگىات مىافزايد .
مأمون گفتهء امام عليه السّلام را به گوش گرفت و آن مرد را آزاد كرد . « 1 »
روزى مردى نصرانى را به جرم زنا با زنى هاشمى نزد مأمون آوردند .
چون مأمون در مرد نصرانى نگريست ، آن مرد مسلمان شد ، اين كار مأمون را نرم كرده ، در مورد او از فقيهان پرسيد ، آنان گفتند : اسلام ، كارهاى [ خلاف ] گذشته را از ميان مىبرد و مىزدايد .
مأمون همين مورد را از امام رضا عليه السّلام پرسيد ، حضرت فرمود « 2 » : او را بكش ، چرا كه با ديدن كيفر سخت ، اسلام آورد . خداى - عز و جل - فرموده است : « پس چون سختى [ عذاب و كيفر ] را ديدند ، گفتند : فقط به خدا ايمان آورديم . « 3 »
اصلاحات ادارى
امور ادارى كشور از ديگر مواردى بود كه امام رضا عليه السّلام در آن دخالت نمىكرد ، اما در مواردى كه مصلحت اسلام و مسلمانان اقتضا مىكرد و به منظور جلوگيرى از نفوذ دشمنان در دستگاه ادارى و حكومتى دخالت كرده ، رهنمودهاى ارزشمندى در اين باب ارائه مىفرمود ، از آن جمله ، دخالت در گماردن تازه مسلمانان بود كه از اين كار ممانعت مىكرد . بهعنوان مثال ، روزى فضل بن سهل بر مأمون وارد شده ، گفت : « فلان شخص ترك را بر فلان مرز ( يا شهر مرزى ) گماردم .
مأمون خاموش ماند ، اما امام رضا عليه السّلام فرمود :
هامش
( 1 ) . نثر الدرر 1 / 362 .
( 2 ) . غافر / 84 .
( 3 ) . بحار الانوار 49 / 173 .