امام رضا عليه السّلام نيز همانگونه كه با مأمون به توافق رسيده ، و تن دادن به توافق را شرط اصلى پذيرش ولايتعهدى خوانده بود ، هرگز در امر تعيين و نصب قاضى ، سردار سپاه ، متولى بيت المال دخالت نكرد و از ايراد سخن و مطلبى كه به حكومت مأمون مشروعيت مىبخشيد خوددارى ورزيد و تنها در اصلاح مفاهيم قضا و مسائلى كه با مصالح مسلمانان و اسلام ارتباط داشت دخالت مىكرد .
اصلاحات قضايى
روزهاى دوشنبه و پنجشنبه مأمون در ديوان مظالم مىنشست و امام رضا عليه السّلام را در سمت راست خود مىنشاند . روزى به او خبر دادند كه صوفىاى از مردم كوفه دزدى كرده است . به دستور مأمون او را حاضر كردند . مأمون كه سيماى صالحان را در چهره او ديد ، گفت : « بدا بر اين نشانهها و آثار زيبا كه چنين كارى ناپسند از آن سر زده است !
آن مرد گفت : اين كار را از سر ناچارى و درماندگى كردم ، چرا كه از خمس و غنايم [ كه حقى در آنها دارم ] محروم شدهام ، تو نيز مرا - كه مسكين و ابن السبيل ( در راه مانده ) و از حافظان قرآن هستم - از حقم محروم كردهاى .
مأمون گفت : با اين افسانهپردازىهاى تو ، حدى و حكمى از حدود و احكام خدا را تعطيل نمىكنم .
آن مرد گفت : اجراى حدود الهى را از خود آغاز كن ، ابتدا خويش را [ از گناهان ] پاك كن ، سپس به ديگران بپرداز .
مأمون رو به امام رضا عليه السّلام كرد و گفت : در اينباره چه مىگويى ؟
امام عليه السّلام فرمود : او مىگويد دزدى كرده ، پس چنين كرده است .