و پيروان امام عليه السّلام شورش در آن منطقه سركوب مىشد يا اينكه نيروهاى معارض و مخالف خود را رودرروى يكديگر قرار مىداد . امام رضا عليه السّلام كه از انديشه پليد مأمون آگاه بود ، با آرامش و براساس پيش شرطهاى خود ، برنامهء مأمون را با شكست مواجه كرد .
يكى از اين پيشنهادها را به روايت خود امام رضا عليه السّلام مرور مىكنيم .
حضرت فرمود : « مأمون به من گفت : اى ابو الحسن ، كسى را كه مورد اعتماد خود مىدانى بر شهرهايى كه عليه ما شوريدهاند بگمار .
به او گفتم : تو و من بر شروط خود پابرجا باشيم و من با اين شرط تن به ولايت عهدى دادم كه فرمان نرانم و از كارى نهى نكنم ، كسى را عزل نكرده ، ديگرى را به ولايتى و منصبى نگمارم و لشكرى گسيل ندارم تا اينكه خداوند پيش از تو مرا فراخواند . به خدا سوگند ، [ هرگز ] دربارهء خلافت [ و به دست گرفتن آن ] با خود نينديشيدهام . در مدينه بودم و سوار بر چهارپاى خويش در گذرگاههاى آن رفتوآمد مىكردم . مردم مدينه و كسانى كه از مردم آن سامان نبودند ، برآوردن نيازهاى خود را از من مىخواستند و من خواستهء ايشان را بر مىآوردم و آنان نسبت به من چونان عمو [ و كسان مهربان ] بودند . [ اى مأمون ، بدان كه سخن و ] نوشتهام در سرزمينها نافذ و مؤثر است و هر نعمتى كه تو به من دادهاى [ بدانكه ] از جانب خداوند است .
مأمون گفت : به شرط وفا مىكنم » . « 1 »
مأمون ديگر در اين موضوع با امام رضا عليه السّلام وارد گفتوگو نشد ، بلكه راه حل اين مشكل و رهايى از انقلابها و شورشهاى مسلحانه را در به سامان آوردن نابسامانىهاى عمومى دانست .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 49 / 144 .