در هرسه صورت يادشده ، وجود چنين شخصى در مقام ولايتعهدى به ايجاد شكاف در صف ياران اهلبيت عليهم السّلام ، درگير كردن ولىعهد علوى به كارهاى نادرستى كه اهلبيت عليهم السّلام را بدنام مىكرد و مسئول بودن در برابر هر اقدامى كه از سوى حكومتيان انجام مىدادند ، مىانجاميد و بسا كه چنين فردى پا را فراتر نهاده ، با امام رضا عليه السّلام به مبارزه پرداخته ، ياران و پيروان آن حضرت را مورد پيگرد قرار مىداد .
امام رضا عليه السّلام با پذيرش اين مسئوليت ، ابتكار عمل را از دست مأمون گرفته ، برنامههاى او را كه ايجاد تفرقه در صفوف ياران اهلبيت عليهم السّلام در سر مىپروراند و مىخواست مسئوليت مفاسد و نابسامانى را متوجه فرد منسوب به اهلبيت عليهم السّلام كند ، ناموفق گذارد .
چهارم : تصحيح انديشهء نادرست سياسى
غالب مسلمانان به اين انديشه و باور رسيده بودند كه دين از سياست جدا بوده ، شايستهء امامان و فقيهان نيست كه سياسى شده ، با آن سروكار داشته باشند يا در منصبى سياسى قرار گيرند . آنان بىاعتنايى به حكومت و خلافت را معيار ارزشگذارى مىدانستند . حاكمان عباسى نيز اين برداشت و مفهوم سياسى را در باور مسلمانان پرورانده ، بدان دامن مىزدند . امام رضا عليه السّلام با پذيرش ولايتعهدى در صدد برآمد تا اين انديشهء غلط سياسى كه در ذهن مسلمانان رسوخ كرده بود بزدايد و به آنان بفهماند كه اگر شرايط و فضاى مناسبى فراهم آيد ، بر امام عليه السّلام واجب است زمام حكومت را در دست گرفته ، به ادارهء امور دينى ، سياسى و اجتماعى بپردازد .
امام رضا عليه السّلام در زمانى كه چنين انديشهاى بر جامعه و افكار مسلمانان حاكم