انتخاب شده باشد يا با تعيين از سوى حاكم پيشين ، مشروط بر پذيرش همگانى امت - كه نظر ديگر فقيهان است - باشد . البته اين دسته از فقيهان حكومت مأمون را تأييد كردند ، اما تأييد آنان ، به دليل تطميع يا ترس از دستگاه حاكم بود يا از آنرو تسليم حكومت شده بودند كه قدرت حذف آن را نداشتند .
نداشتن امتيازهاى ياد شده مأمون را بر آن داشت تا به حكومت خود مشروعيت بخشد . اين بود كه براى واگذارى قدرت و حكومت به امام رضا عليه السّلام كه مورد قبول و محل اتفاق مسلمانان بود اعلام آمادگى كرد . چون امام عليه السّلام از پذيرش خواستهء مأمون خوددارى كرد ، مأمون منصب ولايتعهدى را به او پيشنهاد داد و اينبار با فشار و تهديد ، امام عليه السّلام را به پذيرش اين منصب وا داشت و امام عليه السّلام به ناچار ولايتعهدى را پذيرفت . امام جواد عليه السّلام در مورد مقبوليت فراگير امام رضا عليه السّلام فرموده است :
« رضي به المخالفون من أعدائه كما رضي به الموافقون من أوليائه ، و لم يكن ذلك لأحد من آبائه عليهم السّلام ، فلذلك سمّي من بينهم بالرضا » ؛ « 1 »
دشمنان مخالف او ، همانند دوستان موافق ، به او رضايت داده بودند ؛ امرى كه پدران [ ارجمند ] او از آن برخوردار نبودند و از همينرو تنها او از ميان امامان ، « رضا » خوانده شد .
از نظر مأمون و بسيارى از مسلمانان ، پذيرفتن ولايتعهدى از سوى امام رضا عليه السّلام بهمعناى اعتراف به مشروعيت حكومت مأمون كه بر سر كار بود و عدم مبارزه و معارضهء با او به شمار مىرفت . در نتيجه ، امت اسلامى كه از نظر
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 49 / 4 ( به نقل از : عيون اخبار الرضا 1 / 13 ) .