ولايتعهدى وادار كرده ، او را به خويش نزديك كند و بدين صورت ياران امام عليه السّلام را جذب خود نموده ، لشكركشى و فعاليت نظامىشان را متوقف و آنان را به خود متمايل سازد . در صورتى كه مأمون به اين انديشهء خود جامهء عمل مىپوشاند ، فرصتى به دست مىآورد تا به سركوب و نابود كردن ديگر شورشيانى كه در مقايسه با علويان انقلابى ، چندان قابلتوجه نبودند بپردازد .
مأمون كه استقبال پرشور عالمان و فقيهان و محدثان را - كه شمار آنان تنها در نيشابور به بيست و چهار هزار تن مىرسيد « 1 » - از امام رضا عليه السّلام ديده بود ، به اين نتيجه رسيد كه بايد حمايت اكثريت قاطع مسلمانان را كه پيوندى عاطفى و معنوى با امام عليه السّلام داشتند ، بهويژه مردم خراسان كه او را در تصرف بغداد يارى كرده بودند ، جلب كند .
از سوى ديگر مأمون با نزديك كردن امام رضا عليه السّلام به خود و حاكميت ، مىتوانست خشم مخالفان را فرونشاند ، فرصت را از مدعيان حكومت و آنان كه در پى به دست آوردن حكومت هستند بگيرد و از طريق جذب برخى از مبارزان و واداشتن آنان به ترك مبارزهء مسلحانه و نيز بىتوجهى به بخش ديگر از مبارزان ، ميان مبارزان تفرقه و جدايى بيندازد .
دوم : مشروعيت بخشيدن به حكومت
از نظر مسلمانان ، حاكم زمانى از مشروعيت برخوردار خواهد شد كه از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله كه همان رأى و ديدگاه اهلبيت عليهم السّلام است نصى در مورد حكومت او رسيده باشد ، به صورت شورايى و موافقت « اهل حل و عقد »
هامش
( 1 ) . الفصول المهمه / 251 و نور الابصار / 170 .