عليه مأمون ، ياران « محمد بن سليمان علوى » در مدينه گرد آمده ، از او خواستند تا كسى را نزد امام رضا عليه السّلام فرستاده ، او را به قيام دعوت كند . محمد يكى از پيشنهاددهندگان را نزد امام عليه السّلام فرستاد و امام عليه السّلام در پاسخ فرمود : « پس از گذشت بيست روز خواهم آمد » .
آنان مدتى درنگ كردند و چون هجده روز سپرى شد سپاه عباسى به جنگ با ايشان پرداخته ، قيام آنان را در آغاز كار خنثى كردند . « 1 »
در حالىكه امام رضا عليه السّلام به رهبران خط نظامى اختيار مطلق مىداد و آنان به مراجعه مستمر و نظرخواهى از حضرت نيازى نداشتند و ايشان از دور بر رويدادها و موضعگيرىها نظارت مىكرد . به دليل شرايط خاص سياسى ، مسلمانان از نحوهء برخورد امام رضا عليه السّلام تصور مىكردند كه ايشان با انقلابيون رابطهاى ندارد . زمانى كه « محمد بن جعفر صادق عليه السّلام » بر آن شد تا در روزى معين قيام كند ، امام رضا عليه السّلام خطاب به او فرمود : فردا قيام مكن كه اگر قيام كنى شكست خواهى خورد و يارانت كشته مىشوند . « 2 »
ماجراى بالا خود گواهى است بر اينكه حضرت رضا عليه السّلام به دور از چشم نامحرمان ، بر تمام رويدادهاى انقلابى اشراف و نظارت داشت .
دو سال از به قدرت رسيدن مأمون سپرى شده بود ؛ يعنى در سال 200 ق .
مأمون نامهاى به امام رضا عليه السّلام نوشت و از او خواست تا به خراسان برود . امام رضا عليه السّلام در پاسخ به درخواست مأمون ، عذر مىآورد و بهانهتراشى مىكرد ، اما مأمون همچنان پافشارى كرده ، امام عليه السّلام را به خراسان فرامىخواند . امام عليه السّلام دريافت كه مأمون از خواسته خود منصرف نخواهد شد ، لذا به درخواست
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا 2 / 208 .
( 2 ) . اصول كافى 1 / 491 ؛ مناقب آل أبى طالب 4 / 368 ؛ بحار الانوار 49 / 57 .