حضرت در شگفت شدند ، چرا كه گمان نمىكردند حضرت كاظم عليه السّلام زبان آنان را بداند . آنگاه حضرت [ با زبان آنان ] به او فرمود : مبلغى به تو مىدهم و تو به هر يك از آنان سى درهم بده .
بردگان درحالىكه از محضر امام خارج مىشدند ، با يكديگر مىگفتند : او از ما به زبان ما آشناتر است و اين ، نعمتى است كه خداوند بر ما ارزانى داشته است .
على بن ابى حمزه مىگويد : پس از رفتن بردگان به امام كاظم عليه السّلام گفتم : اى پسر رسول خدا ، ديدم كه با اين حبشيان به زبان حبشى سخن مىگفتى !
حضرت فرمود : آرى .
گفتم : به آن برده سفارشى فرموديد كه ديگران را از آن مستثنا كرديد ؟
حضرت فرمود : آرى . از او خواستم تا سفارش مرا نسبت به آنان به گوش گرفته ، با آنان رفتارى نيك داشته باشد و هريك را هرماه سى درهم بدهد ، چرا كه گفتارش نشانهء كمال و دانش برتر او نسبت به آنان بود و او شاهزاده است . از اينرو او را به سرپرستى آنان گماردم كه او [ در عين اينكه شاهزاده است ، اما ] درستكار است .
آنگاه فرمود : شايد از اينكه به زبان حبشى با آنان سخن گفتم شگفتزده شدى ؟
گفتم : آرى به خدا
حضرت فرمود : شگفتزده مشو ، زيرا آنچه كه از [ قدرت و دانش ] من بر تو پنهان مانده ، شگفتانگيز و شگفتانگيزتر است » . « 1 »
3 . « بدر » خادم امام رضا عليه السّلام مىگويد : « اسحاق بن عمّار بر امام موسى بن
هامش
( 1 ) . قرب الاسناد / 262 حديث 1257 ؛ بحار الانوار 26 / 190 و 48 / 70 و 100 ( به نقل از قرب الاسناد / 265 حديث 1263 و الخرائج و الجرائح 1 / 312 ) دلائل الامامه / 169 و الخرائج و الجرائح 1 / 312 حديث 5 .