از كوفه آمده و از بيمارى و درد سخت « مفضّل » خبر آوردهاند ، پس به درگاه خدا براى او دعا كن .
حضرت فرمود : قد استراح ؛ [ از درد رهايى يافت و ] راحت شد .
[ چون خبر گرفتيم ، دريافتيم كه ] مفضل سه روز پيش از سخن امام عليه السّلام به ديدار معبود شتافته بود » . « 1 »
3 . « ابن نافع تفليسى » مىگويد : « در موسم حج پدرم را در حرم رها كردم و به ديدار حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام رفتم . چون به حضرت نزديك شدم و مىخواستم سلام بدهم ، حضرت به من نزديك شد و فرمود : حج تو قبول باشد اى پسر نافع . خداى تو را در [ سوگ ] پدرت پاداش دهد كه هم اكنون خدا او را فرا خواند . برخيز و به امر تجهيز او بپرداز .
من كه پدرم را سالم و بدون هيچ مرضى ترك كرده بودم از اين گفتهء امام عليه السّلام در حيرت فرو رفتم . امام عليه السّلام فرمود : اى پسر نافع ، [ به اين گفته ] ايمان ندارى ؟
حضرت را ترك كردم و چون به جايگاه خويش رسيدم ، كنيزان را ديدم كه بر چهرهء خود مىزنند . گفتم : شما را چه شده است ؟
گفتند : پدرت زندگى را وداع گفت .
نزد امام كاظم عليه السّلام باز گشتم تا از او بپرسم كه پدرم چيزى را پس از من پنهان داشته [ و ناگفتهاى داشته ] است ؟ حضرت پاسخ داد : هرگز چيزى پس از تو پنهان نمانده است . سپس فرمود : اى پسر نافع ، اگر بخواهى چنين و چنان [ كه امام عليه السّلام آنها را برشمرد ] بپرسى [ بدان كه ] من مجاور و همنشين خدا و كلمهء ماندگار و
هامش
( 1 ) . بصائر الدرجات / 264 حديث 10 ؛ اختيار معرفة الرجال / 329 حديث 597 ؛ الخرائج و الجرائح ، 2 / 517 حديث 13 و بحار الانوار 48 / 72 ( به نقل از الخرائج ) .