امام عليه السّلام فرمود : راست گفتى ، اگر بنده مىبود يقينا از مولاى خود مىترسيد .
پس از اين گفتوگو كنيزك داخل خانه شد و بشر كه بر خوان شراب نشسته بود از او علت تأخيرش را جويا شد و او تمام ماجرا را براى بشر نقل كرد . بشر با شنيدن اين مطلب [ پابرهنه و ] سراسيمه از خانه خارج شد و خود را به امام رساند ، به دست حضرتش توبه و از امام عليه السّلام عذرخواهى كرد و بر كردهء خويش گريست . « 1 » از آن پس بشر به تهذيب نفس پرداخت ، با شناخت و ايمان كامل راه خداوند را در پيش گرفت ، از بندگان ممتاز حضرت احديت گرديد و سرانجام در زهد و پرهيزگارى سرآمد روزگار خويش شد » .
« ابراهيم حربى » بشر را چنين توصيف كرده است : « بغداد ، خردمندتر در گفتار و خويشتندارتر از بشر بن حارث به خود نديده و عرضه نكرده است .
در هررشته موى او خرد نهفته است » . « 2 »
بدين ترتيب ، بشر بن حارث ، معروف به « بشر حافى » ( پابرهنه ) به بركت هدايتگرى امام كاظم عليه السّلام از وادى غفلت رها شد و با رويگردانى از جلوههاى دنيا قناعت پيشه كرد . او دربارهء قناعت گفته است : « اگر در قناعت فقط عزت بىنيازى باشد ، همين بسنده است » .
و نيز از گفتههاى اوست : « جوانمردى در قناعت ، برتر از جوانمردى در بخشش و دهش است » . « 3 »
« خطيب بغدادى » آورده است : « روزى بشر بن حارث مىگريست و بيتابى مىكرد و در همين حال مىگفت : خداوندا ، اگر مرا در دنيا بلندآوازه كردهاى و بيش از منزلتم قدر و منزلت دادهاى تا در روز واپسين رسوايم كنى ، پس در
هامش
( 1 ) . همان / 167 .
( 2 ) . تاريخ بغداد 2 / 73 .
( 3 ) . همان / 79 .