« ابو حنيفه » از كسانى است كه مىگويند : على چنان گفت و ما چنين مىگوييم .
22 . از « عبد اللّه بن جندب » نقل است كه : ابو الحسن عليه السّلام در نامهاى به من مىنوشت : إنا لنعرف الرجل إذا رأيناه بحقيقة الإيمان و بحقيقة النفاق ؛ « 1 » چون در كسى بنگريم حقيقت ايمان و حقيقت نفاق او را مىشناسيم ( درمىيابيم ) .
23 . « حسين بن على بن يقطين » از پدرش نقل مىكند كه گفت : از ابو الحسن عليه السّلام دربارهء جزئى از حالتهاى عالم [ و چگونگى دانش او ] پرسيدم ، او فرمود : نكت في القلب ، و نقر في الأسماع و قد يكونان معا ؛ « 2 » حك شدن در قلب و نواخته شدن بر گوشها و گاهى نيز هردو باهم فراهم مىشوند .
جانشينى امام كاظم عليه السّلام
1 . از « حسن بن نعيم صحاف » نقل شده است كه گفت : « من و هشام بن الحكم و على بن يقطين در بغداد بوديم . على بن يقطين گفت : در حضور عبد صالح بودم كه فرزندش على بر او وارد شد . امام عليه السّلام به من فرمود : اى على بن يقطين ، اين على سرور فرزندان من است . من كنيهء خود را به او دادم .
هشام بن الحكم با دست بر پيشانى خود كوفت و گفت : واى بر تو . چگونه چنين مىگويى ؟ على بن يقطين گفت : به خدا سوگند ، اين را همينگونه از او شنيدم .
هشام گفت : امام عليه السّلام با اين عبارت ، جانشين خود را در امر امامت به تو شناسانده است » . « 3 »
2 . « نعيم بن القابوسي » از ابو الحسن عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : على ، بزرگترين
هامش
( 1 ) . همان / 288 .
( 2 ) . همان / 316 .
( 3 ) . اصول كافى 1 / 311 .