17 . « محمد بن حكيم » مىگويد : « از ابو الحسن عليه السّلام پرسيدم : ممكن است كه دربارهء حكمى از حلال و حرام و موارد مورد نياز مردم از امام پرسيده شود ، اما او پاسخ آن را نداند ؟
امام عليه السّلام فرمود : نه ، ولى اگر بخواهد پاسخ مىدهد و اگر نخواهد ندهد . اين به اختيار اوست . « 1 »
18 . از « صفوان بن يحيى » نقل شده است كه گفت : « از ابو الحسن عليه السّلام پرسيدم : ممكن است از امام دربارهء حكمى از احكام حلال و حرام و ساير احكام مورد نياز مردم پرسيده شود ، اما از پاسخ آن را نداند ؟
امام عليه السّلام فرمود : نه ، اما ممكن است كه پاسخ ندهد . « 2 »
19 . « على سائى » از ابو الحسن اول ، موسى عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود :
مبلغ علمنا على ثلاثة وجوه : ماض و غابر و حادث فأمّا الماضي فمفسر ، و أما الغابر فمزبور و أما الحادث فقذف في القلوب ، و نقر في الاسماع و هو أفضل علمنا و لا نبيّ بعد نبينا ؛ « 3 »
تمام دانش ما سه وجه دارد : گذشته و موجود و حادث ( كه بعدها پديد مىآيد ) . گذشتهء از آن تفسير شده ، دانش موجود ، نوشته شده و علم حادث در دلها افكنده و بر گوشها نواخته مىشود و اين ، برترين دانش ماست و پس از پيامبر ما پيامبرى نيست .
20 . « محمد بن على بن خالد جوّاز » مىگويد : « بر ابو الحسن عليه السّلام كه در حياط خانهاش در « رمليه » بود وارد شدم . چون در او نگريستم در دل گفتم : پدر و مادرم فدايت باد ، اى سيد و سرورم ، اى مظلوم ، اى كه حقت غصب شده و اى تحت فشار قرار گرفته ، سپس به او نزديك شده ، ميان دو چشم او را بوسيدم
هامش
( 1 ) . البصائر / 44 .
( 2 ) . همانجا .
( 3 ) . اصول كافى .