و نيكوكارترين و محبوبترين فرزندانم نزد من است و او همراه من در « جفر » مىنگرد ( اين علم را مىداند ) [ و بدان كه ] جز پيامبر يا جانشين پيامبر در جفر نمىنگرد . « 1 »
3 . « داوود رقى » مىگويد : « به ابو ابراهيم عليه السّلام گفتم : فدايت گردم ، كهنسال شدم [ و بيم لغزش در شناخت امام خود دارم ] ، پس دست مرا بگير و از دوزخ رهايىام بخش . او به فرزندش ابو الحسن عليه السّلام اشاره كرده ، فرمود : او پس از من امام شماست » . « 2 »
4 . از « محمد بن اسحاق بن عمار » نقل شده كه : « به ابو الحسن عليه السّلام اول گفتم :
[ به جاست كه ] مرا با كسى آشنا كنى تا [ احكام ] دينم را از او فراگيرم ؟
امام عليه السّلام فرمود :
[ از ] اين فرزندم على [ احكام دينت را بگير ] . پدرم مرا با خود كنار قبر رسول خدا برد و فرمود : اى پسركم ، خداى - عزّ و جلّ - فرموده است : « من در زمين خليفهاى از بشر خواهم گماشت » « 3 » و چون خداى - عزّ و جلّ - چيزى بگويد ، بدان وفا كند . « 4 »
5 . از « داوود رقى » نقل است كه گفت : به ابو الحسن موسى عليه السّلام گفتم :
كهنسال و پيرى شدهام . از پدرت دربارهء جانشين او پرسيدم ، تو را معرفى كرد ، حال مرا با جانشين خود آشنا كن .
امام عليه السّلام فرمود : اين ابو الحسن رضا [ جانشين من است ] . « 5 »
6 . از « زياد بن مروان قندى » ( كه واقفى مذهب بود ) نقل شده است كه گفت : « بر ابو ابراهيم وارد شدم . فرزندش ابو الحسن عليه السّلام نزد او بود . ابو ابراهيم به من فرمود :
هامش
( 1 ) . همان / 312 .
( 2 ) . همانجا .
( 3 ) . بقره / 30 .
( 4 ) . اصول كافى 1 / 312 .
( 5 ) . همانجا .