اى زياد ، اين ، فرزندم فلان است . كتابش ( نامهاش ) كتاب من ، گفتارش ، گفتار من و پيك او پيك من است و هرچه بگويد [ حجت است و ] گفتهء او [ نافذ ] است . « 1 »
7 . از « محمد بن فضيل » نقل است كه : « مخزومى ( كه مادرش از نوادگان جعفر بن ابى طالب است ) گفت : ابو الحسن موسى عليه السّلام ما را فراخواند و ما در حضور او گرد آمديم . آنگاه فرمود : آيا مىدانيد چرا شما را خواندم ؟
گفتيم : نه .
فرمود : گواهى دهيد كه اين فرزندم وصى من ، متولى امور من و جانشين من است . هر كس وامى بر من دارد از اين فرزندم بگيرد و هركس از من وعدهاى ( حقى ) دارد وفاى به آن را از او بخواهد و هركس كه ناچار به ديدار من مىباشد بايد با نامهء او به ديدارم بيايد » . « 2 »
8 . از « حسين بن مختار » نقل شده است كه گفت : « آن هنگام كه ابو الحسن عليه السّلام در بصره بود ، نامه براى ما فرستاد كه در آن آمده بود : جانشين من فرزند بزرگتر من است . به فلان چنان دهد ، فلان چنان دهد و به فلان چيزى ندهد تا خود بيايم يا حكم خدا ( مرگ ) فرا رسد ، كه او هرچه خواهد همان كند . « 3 »
9 . از « داوود بن زربى » نقل شده است كه گفت : « مالى را براى ابو ابراهيم عليه السّلام بردم . او قسمتى از آن را گرفته ، قسمتى را بازگرداند . به او گفتم :
فدايت گردم ، چرا اين قسمت از مال را نزد من نهادى ؟
او فرمود : صاحب اين امر ( منصب امامت ) آن را از تو خواهد طلبيد .
چون خبر وفات او ( ابو الحسن موسى « ع » ) رسيد ، ابو الحسن ( رضا ) فرزند او كسى را از نزد من فرستاده ، آن مال را خواست و آن را به او دادم » . « 4 »
10 . از « سليمان بن حفص مروزى » نقل شده است كه گفت : « بر ابو الحسن ،
هامش
( 1 ) . همانجا .
( 2 ) . همانجا .
( 3 ) . همان / 313 .
( 4 ) . همانجا .