منظور « تقيه » واجب است ، نمىآمدم . « 1 »
به او گفتم : آمادهء خشم و كيفر باش - خدايت رحمت كند - اى ابو ابراهيم .
او گفت : آيا آنكه مالك دنيا و آخرت است در كنار من نيست ؟ [ بدان كه ] امروز هارون نمىتواند گزندى به من برساند - ان شاء اللّه -
فضل مىگويد : او را ديدم كه سه بار دست خود را چرخاند و به سر خود اشاره كرد . نزد هارون بازگشته ، بر او وارد شدم ، او را همانند زنان فرزند مرده ، سرگردان يافتم . چون مرا ديد گفت : اى فضل ، و من لبيك گفتم
گفت : پسر عمويم را آوردى ؟
گفتم : آرى .
گفت : مبادا او را آزرده باشى .
گفتم : نه .
گفت : مبادا كه او را از خشم من نسبت به او آگاه كرده باشى . نفسم مرا به آنچه كه نمىخواستم واداشت . حال او را به داخل راهنمايى كن و من چنين كردم .
چون هارون [ امام كاظم عليه السّلام ] را ديد به سوى او شتافته ، او را در آغوش گرفت و گفت : خوش آمدى اى پسر عم ، برادر و وارث دارايى من .
آنگاه او را بر بالشى نشاند و گفت : چه چيزى تو را از ديدار ما باز داشته است ؟
هامش
( 1 ) . شيخ صدوق با اسناد خود از « انس بن مالك » روايت كرده است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود طاعة السلطان واجبة و من ترك طاعة السلطان فقد ترك طاعة اللّه و دخل في نهيه إن اللّه - عز و جل - يقولوَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ؛( بقره / 195 ) فرمانبردارى از سلطان واجب است و هركس از فرمان سلطان سرپيچى كند از فرمان خداوند سر برتافته و به نهى او اقدام كرده كه همو فرموده است و خويشتن را به دست خويش در هلاكت ميفكنيد ( نك شيخ صدوق امالى ص 277 حديث 2 ) .