تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
پرسيدم : چه كسى را بياورم ؟ گفت : اين مرد حجازى . گفتم : كدام يك از حجازيان را ؟ هارون گفت : موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب . فضل مىگويد : از يك‌سو از اين‌كه او را نزد هارون ببرم از خدا مىترسيدم و از سوى ديگر نافرمانى از هارون كيفر سختى براى من در پى داشت ، لذا به هارون گفتم : چنين خواهم كرد . هارون از من دو تازيانه ، دو « حصار » ( ابزار شكنجه كه دست و پا را در آن نهاده مىفشرند ) و دو جلاد خواست . من آن‌ها را براى او فراهم كردم و روانهء منزل ابو ابراهيم ، موسى بن جعفر عليه السّلام شده ، به ويرانه‌اى رفتم و بر در كوخى قرار گرفتم . در آن‌جا با جوانى سياه روبرو شده ، به او گفتم : از مولايت براى من اجازهء ورود بگير - خدايت رحمت كند - او گفت : او دربان و حاجب ندارد وارد شو . چون وارد شدم جوان سيه‌چرده‌اى را ديدم كه مقراضى ( قيچى ) در دست داشت و گوشتى ( پوست سخت ) كه در اثر سجده‌هاى فراوان و طولانى بر پيشانى و اطراف بينىاش روييده بود مىبريد . گفتم : سلام و درود بر تو اى فرزند رسول خدا ، هارون الرشيد تو را خواسته است ، او را اجابت كن . او گفت : رشيد را با من چه كار ؟ آيا آسايش و نعمت‌هايى كه در اختيار دارد او را از [ پرداختن به ] من مشغول نكرده است ؟ آن‌گاه شتابان برخاست و در آن حال مىگفت : اگر روايت جدم رسول خدا را نشنيده بودم كه فرمود : فرمانبردارى از سلطان به