اى اسماعيل ، [ دنياطلبان و پيروان باطل ] در بستر أمن خود آرام گرفتند و مرا ترسان [ و بىيار ] وانهادند . هان ، به خدا سوگند در تمام دنيا تنها يك تن بندگى و اطاعت خدا مىكرد و اگر جز او كسى ديگرى مىبود خداوند او را نام مىبرد كه فرموده است « به راستى ابراهيم ، پيشوايى مطيع خدا [ و ] حقگراى بود و از مشركان نبود » . پس ابراهيم تا آن زمانى كه خداوند مىخواست شكيبايى در پيش گرفت ، آنگاه خداوند « اسماعيل » و « اسحاق » را همنشين و همدل او گرداند و آنان سه تن شدند . هان به خدا سوگند كه مؤمنان [ حقيقى ] كماند و پيروان باطل فراوان . آيا دليل آن را مىدانى ؟
گفتم : فدايت شوم نمىدانم .
امام عليه السّلام فرمود : [ مؤمنان دو چهره و متظاهر ] همنشين مؤمنان [ واقعى ] قرار داده شدند تا مؤمنان درد دل خود را با آنان واگويند و بدين وسيله به آرامش دست يابند » . « 1 »
ب ) امام موسى بن جعفر عليه السّلام تلاش خود را به كار بست تا براساس تقويت رشته برادرى و دوستى مبتنى بر ايمان ، شيعيان را تربيت كند تا اين جماعت صالحان به مقتضاى پيوندهاى اعتقادى و روحى ، به نيرويى منسجم و به هم پيوسته و تزلزلناپذير مبدل شوند . مطلبى كه در زير مىخوانيم گواهى بر اين گفتار و يكى از اين آموزههاست :
روزى امام كاظم عليه السّلام از يكى از ياران خود به نام « عاصم » پرسيد : اى عاصم ، در رسيدگى و نيكى [ به يكديگر ] چگونهايد ؟
عاصم گفت : در بهترين و برترين وضعيتى كه كسى در اين راه داشته است .
امام فرمود : [ به آن مرحله رسيدهايد كه ] يكى از شما در گرفتارى و تنگدستى به خانهء
هامش
( 1 ) . اصول كافى 2 / 343 و بحار الانوار / 373 حديث 94 و 67 / 162 ( به نقل از اصول كافى 2 / 343 ) . در تفسير اين خبر تعليقهاى دارد به اين شرح از آنرو خداوند اين منافقان را به صورت مؤمنان و در ميان آنان قرار داده است تا مؤمنان از كمى افراد دستخوش بيم و هراس نشوند .