تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
خانواده‌هايشان را عزادار كرد . در همين‌وقت بود كه عبد الملك بن مروان به او نامه نوشت و گفت : مرا از ريختن خون پسران عبد المطلّب بازدار . چراكه ريختن خون آنان باعث علاج جنگ و مبارزه نمىشود . چراكه من آل حرب را ديدم كه چون حسين بن على را كشتند ، حكومت از خاندانشان بيرون رفت « 1 » . امّا در عين‌حال حجّاج بسيار متعرّض علويان و پيروان آنان مىگرديد و دست او در كشتار و ريختن خون آنان باز بود . او كار را به جايى رساند كه مردم دوست داشتند با القابى چون زنديق ناميده شوند ، امّا به‌عنوان شيعهء على ناميده نشوند « 2 » . تاريخ‌نويسان گفته‌اند : بهترين چيزى كه باعث تقرّب در نزد حجّاج مىبود اين بود كه كسى در نزد او از امام امير المؤمنين عليه السّلام بدگويى نمايد . آورده‌اند كه روزى يكى از جيره‌خوارانش كه از طبقهء پست و فرومايه و بىادب جامعه بود در نزد حجّاج نعره‌اش را بلند كرد كه : اى امير ، خاندان من به من ستم كرده و مرا على ناميده‌اند . در عين‌حال من فقير و مسكينم و به كمك امير محتاج . حجّاج از شنيدن اين سخن خوشحال شد و به دو گفت : به نكتهء لطيفى اشاره كردى و به همين جهت من تو را به فرماندارى فلان منطقه منصوب كردم « 3 » . به‌هرحال در زمان فرمانروايى اين جلّاد ، اتباع اهل بيت همه طعمهء شمشيرها و نيزه‌ها بودند . وى آنان را به‌شدّت مورد آزار قرار مىداده ، مىكشت . او شيعيان را حتّى در زير سنگ‌ها جست‌وجو مىكرد و بسيارى از
هامش
( 1 ) . العقد الفريد 3 / 149 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 11 / 43 - 44 ، تاريخ الشّيعه / 40 . ( 3 ) . حياة الامام حسن بن على 2 / 336 .