سابقه نداشت ايجاد كرد .
بسيارى از دانشمندان و نيكان مسلمانان بر حجّاج خرده گرفتند . عمر بن عبد العزيز خود يكى از كسانى بود كه بر كار حجّاج انتقاد داشته و از او خشمگين بود . حتّى نقلشده كه عمر بن عبد العزيز دربارهء حجّاج گفته است :
اگر هر امّتى خبيثترين فرد خود را به مسابقه بگذارد و ما حجّاج را در مقابل آنان بياوريم ما پيروز ميدان خواهيم بود « 1 » .
عاصم گويد : هيچ حرامى از خداوند متعال باقى نماند مگر اينكه حجّاج بن يوسف مرتكب آن گرديد « 2 » .
طاووس گويد : من حتّى تعجّب مىكنم كه كسى نامش حجّاج باشد و مؤمن باشد « 3 » .
ابن عماد حنبلى در رابطهء با حجّاج گويد : در سال 95 هجرى خداوند متعال مردم مسلمان و شهرهاى اسلامى را در شبى كه براى امّت بسيار ميمون و مبارك بود با مرگ حجّاج بن يوسف ثقفى آسوده نمود . . . حجّاج بن يوسف هيچگاه از خونريزى نمىتوانست خوددارى كند . ريختن خون مردمان و كشتن آنان بزرگترين لذّت حجّاج بود . به علاوهء اينكه حجّاج جنايات بسيار بزرگى انجام داد « 4 » .
زمانى كه حجّاج به قصد سفر حجّ به سمت سرزمين حجاز مىرفت ، شخصى را به نام محمّد جانشين خود در عراق قرار داد . او در ميان مردم سخنرانى كرد و به آنان گفت : من محمّد را در ميان شما بهعنوان والى قرار دادم . من به او سفارشى كردم كه خلاف سفارش رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله دربارهء انصار
هامش
( 1 ) . نهاية الإرب 21 / 334 .
( 2 ) . تاريخ ابن كثير 9 / 132 .
( 3 ) . تهذيب التّهذيب 2 / 311 .
( 4 ) . شذرات الذّهب 1 / 106 - 107 .