آنان را به زندان فرستاد . حجّاج جوّى از قتل و كشتار در ميان جامعه بهوجود آورد كه حتّى در زمان زياد بن ابيه و فرزندش عبيد اللّه بن زياد نيز مانندى براى آن ديده نشده است .
كوفه در ايّام اين فرد جبّار بدترين محنتها را تحمّل كرد . او در شهر كوفه به مجرّد ظنّ و تهمت به كسى او را به قتل مىرساند . حجّاج در كوفه سخنرانى شديد اللّحنى نسبت به مردم انجام داد كه در آن سخنرانى نه حمد خدا بهجاى آورد و نه بر پيامبر درود فرستاد . در آن سخنرانى آمده است :
اى اهل عراق ، اى اهل تفرقه و دورويى ، اى از دين برگشتگان بداخلاق ، بدانيد كه امير المؤمنين - عبد الملك بن مروان - هنگامى كه چوبههاى تير تركش خود را گرد مىآورد مرا يافت و ديد كه من محكمترين و نشكنترين تير تركش او هستم . پس شما را بهوسيلهء من به تير زد . او براى سرپرستى شما به من شلّاق و شمشيرى داد . امّا شلّاق افتاد و شمشير در دست من باقى ماند « 1 » .
سپس حجّاج ادامه داد : به خدا سوگند كه من در ميان شما چشمانى خيره و گردنهايى كشيدهشده و سرهايى رسيده مىبينم كه وقت چيدن آن است .
بدانيد كه من همان كسى هستم كه اين سرها را از گردنها بردارم . من از همين حالا عمّامهها و محاسن خونآلود را مىبينم « 2 » .
حجّاج سپس اين شعر را خواند :
« من آن بلندآوازهء آگاه و صاحبنظر هستم و چون در ميدان عمل آيم مرا خواهيد شناخت » « 3 » .
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى 3 / 68 .
( 2 ) . مروج الذّهب 3 / 68 .
( 3 ) .أنا ابن جلا و طلاع الثنايا * متى أضع العمامة تعرفوني