رأى يزيد بود .
ابن ابى الحديد به اين كلمات عبد الملك بن مروان اينگونه اعتراض كرده است : « اين كسانى كه عبد الملك از آنان اينگونه بدگويى كرده است ، پيشينيان و پيشوايان او هستند . آنها كسانى هستند كه بهواسطهء آنان عبد الملك به اين مقام رسيده است و به پيشگامى و بنيانگذارى آنان به اين رياست دستيافته است ، و اگر راهوروش پيشينيان و سپاهيان تا دندان مسلّح و حكومت ثابت و استوار و دستپروردهء آنان نبود ، عبد الملك بن مروان دورترين خلق خدا از مقام خلافت و نزديكترين آنان به ورطهء هلاكت بود . حتّى اگر روزى آرزوى چنين شرافتى را در سر مىپروراند « 1 » .
پارهاى از جنايات عبد الملك : بدترين كارى كه عبد الملك بن مروان در زمان خلافت خود به انجام رسانيد ، صدور فرمان فرماندهى و ولايت براى خونريز معروف تاريخ ، حجّاج بن يوسف ثقفى بود . او امور مسلمانان را به دست اين انسان مسخشده كه سنگدلى و شهوت خونريزى او در بين مردم مشهور بود سپرد .
عبد الملك بن مروان اختيارات بسيار گستردهاى به حجّاج بن يوسف ثقفى اعطا نمود . تا جايى كه حجّاج در همهء امور دولتى بنا به خواستههاى خود دخل و تصرّف مىكرد . خواستههايى كه هرگز پيرو منطق صحيح نبوده و جز منطق زور و استبداد را پذيرا نبود . اين جنايتكار نيز از فرصت استفاده كرده و بدترين جنايتها را نسبت به مردم انجام داد . او مردم را خوار و ذليل نمود .
وى در شهرهاى تحت نفوذ خود جوّى از بحرانهاى سياسى كه تا آنزمان
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد 15 / 257 .