خرج داده و سخت نگيرى و خراج آنان را تخفيف بدهى تا بتوانى آن شهرها را آباد كنى ، كه مقدار كمبود آن در سال آينده جبران خواهد شد . در اين هنگام سليمان بر سر او فرياد كشيد كه : مادرت به عزايت بنشيند . آنقدر بدوش تا تمام شود . پس وقتى تمام شد از آنان خون بگير « 1 » .
همين عمل سليمان بن عبد الملك نشان مىدهد كه او از رحمت و رأفت بر مردمان عارى بوده است . وى با اين كار حركت اقتصادى جامعهء اسلامى را از بين برده و فقر و فلاكت را در شهرهاى اسلامى شايع نمود .
وى بسيار خودپسند بود . تا جايى كه يكروز كه لباسهاى گرانبها و فاخر خود را پوشيده بود ، اينچنين گفت : من پادشاه جوان پرهيبت ، كريم و بخشنده هستم . در اين هنگام يكى از كنيزكانش در برابر او آمد و سليمان خطاب به آن كنيزك گفت : امير المؤمنين را چگونه مىبينى ؟ !
كنيزك جواب داد : او را جان و نور چشم خود مىبينم . اگر شاعر نگفته بود . . .
سليمان پرسيد : شاعر چه گفته است ؟
كنيزك پاسخ داد : شاعر گفته است :
تو از هر جهت خوب و شايسته خواهى بود اگر بتوانى در جهان باقى بمانى . امّا هيچ انسانى نمىتواند براى هميشه در جهان باقى بماند . ما در تركيب و شمايل تو هيچ عيبى نمىبينيم و مردم نيز نمىتوانند هيچ عيبى و ايرادى بر تو بگيرند مگر يك ايراد و آن اينكه تو فانى و از بينرفتنى هستى .
اين ابيات مانند صاعقهاى بود كه بر سر سليمان بن عبد الملك فرود آمد .
هامش
( 1 ) . جهشيارى / 32 .