امام بزرگوار را گذاشت . معاويه اين عمل را باعث بقاى دولت و سلطنت بنى اميّه مىدانست « 1 » . چراكه اصول و ارزشهايى كه امام علىّ بن ابى طالب عليه السّلام بر آن پاى مىفشرد باعث طرد سياستهاى بنى اميّه گشته و رواج اين اصول و ارزشها باعث گشوده شدن باب قيامهاى مردمى بر ضدّ سياستهاى بنى اميّه كه براساس ظلم و جور و سركشى بنا شده بود مىگرديد . پس بر آنان لازم بود تا شخصيّت و اعتبار امام امير المؤمنين عليه السّلام را از بين ببرند .
عمر بن عبد العزيز مىدانست كه اين سياست و روشى كه پدرانش بر ضدّ امام امير المؤمنين عليه السّلام بر آن مشى نمودهاند ، ابدا سياست حكيمانه و درستى نبوده است . اين سياست موجب گرديده بود تا امويان با بسيارى از سختىها و مشكلات دست و پنجه نرم كنند . اين كار باعث شده بود تا آنان در شرّ بزرگى گرفتار آيند . به همين منظور بود كه عمر بن عبد العزيز تصميم گرفت تا اين خطا را جبران كند . وى دستورات قاطعى به تمام نقاط عالم اسلام صادر كرد و دستور داد تا همگان از دشنامگويى به حضرت امام امير المؤمنين عليه السّلام دست نگه داشته و بهجاى دشنامگويى به آن حضرت اين آيهء قرآن را در خطبهها بخوانند :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى ؛
در حقيقت ، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد .
خود عمر بن عبد العزيز دليل اقدام خود در ترك سنّت پدرانش در بدگويى نسبت به امام امير المؤمنين عليه السّلام را اينگونه بيان كرده است كه : هنگامى كه پدرم خطبه مىخواند وقتى كه به آنجا مىرسيد كه بايد على را دشنام مىداد ، زبانش به لكنت مىافتاد . من به پدرم گفتم : تو هميشه خطبهء خود را بسيار سليس و
هامش
( 1 ) . تاريخ دمشق 2 / 47 ، تاريخ الامم و الملوك 5 / 167 - 168 .