درست حرف زدن نيز بىبهره بوده است . وى در سخنرانى كه در مسجد نبوى در مدينه انجام داد ، اينچنين گفت : يا اهل المدينه ( با ضمّ لام ) در حالىكه قاعدهء ادبيّات عرب اقتضا مىكند كه حرف لام با فتحه خوانده شود . زيرا بر حسب قواعد علم نحو مناداى مضاف منصوب مىشود .
او همچنين روزى در ميان خطبهاى گفت : يا ليتها كانت القاضية ، و تاء را با ضمّه خواند . البتّه اين آيهء بيست و هفتم سورهء حاقّه است و معناى آن اين است كه اى كاش آن مرگ كار را تمام مىكرد . عمر بن عبد العزيز حاضر بود و گفت : و ما را از دست تو راحت مىنمود « 1 » . عبد الملك بن مروان در هنگام حيات خود ، پسرش وليد را براى اين غلطهاى ادبى سرزنش كرد و به او گفت : كسى كه نتواند به درستى به عربى سخن بگويد ، نمىتواند والى و خليفهء عرب شود .
به همين منظور عبد الملك عدّهاى از دانشمندان علم نحو را جمع كرد و آنها را به همراه وليد در خانهاى فرستاده دستور داد تا شش ماه او را تعليم دهند .
هنگامى كه پس از گذشت شش ماه وليد از آن خانه خارج شد ، از روزى كه داخل آن خانه شده بود نادانتر بود « 2 » .
عمر بن عبد العزيز در زمان حكومت خود دربارهء وليد اينگونه سخن گفته و از او به بدى ياد كرده است : همانا كه وليد از كسانى بود كه زمين از وجودش پر از ظلم و جور شده بود « 3 » . تاريخنويسان آوردهاند كه : وليد بن عبد الملك بسيار ازدواج مىكرد و بسيار طلاق مىداد . چراكه گفتهشده : او جداى از كنيزكانى كه داشت ، شصت و سه زن را به عقد خود درآورد « 4 » .
در زمان وليد بن عبد الملك بود كه حجّاج بن يوسف ثقفى خونآشام
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن اثير 4 / 138 .
( 2 ) . تاريخ ابن اثير 4 / 138 .
( 3 ) . سيوطى ، تاريخ الخلفاء / 223 .
( 4 ) . الانافه فى معاصر الخلافه 1 / 133 .